X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

معجزه حضرت عیسی

شب شیفت بودم ساعت ۳ صبح یه مریض امده بود با سرماخوردگی براش دارو نوشتم .دارو گرفت و رفت.صبح ساعت ۷/۳۰ اولین بیماری که اومد درمانگاه خودش بود و با کمال پرویی گفت دکتر من خوب نشدم که؟

گفتم :بابا تو دیشب دیدم چهار ساعت نشده باید داروها را کامل بخوری تو هنوز یک دونه قرص هم نخوردی

گفت:خوردم داروها فایده نداشته یه چیزی دیگه بنویس

گفتم:ای بابا حضرت عیسی هم که شفا میداد حداقل یه ۲۴ ساعت طول میکشید تا مریضاش کامل خوب بشن

گفت:دکتر اطلاعات دینیتون کمه مریض های حضرت عیسی فورا خوب میشدن



تاریخ ارسال: سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1389 ساعت 14:06 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب
نظرات (20)
سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1389 14:25
لژیونلا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اگه صبر داشت که نصف شب نمیومد دکتر
تابوده همین بوده وتغییری هم نخواهد کرد
قلبا بیشت سر میزدی دکتر
سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1389 14:48
بهار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دکتر جان خدایی اینو راست گفتنا:دی
سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1389 19:50
دکتر نفیس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اگه جراح بودی می تونستی از مثال شکافتن دریا توسط موسی هم بهره بگیری دکتر جان!
آبسسیو اند بعضی ها ! آدم را تا سر حد سایکوتیک شدن می برند این ها!
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 13:27
ربولی حسن کور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
اون حضرت ادریس بود که شفا میداد؟
منو بگو که فکر میکردم حضرت هود اونی بود که هروقت گوشت شترشو میخورد عصاش اژدها میشد و با آواز خوشش میرفت سراغ درست کردن کشتی اما آخرش هم که یه ماهی خوردش
این هم از عاقبت دانیال نبی!!
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 17:34
آذرباد۵۵
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام
وب جالبی دارید . وپست اخیرتون هم که درد مشترک همه ما پزشکاست.البته جالبه که پیامبران هر کدوم یه معجزه داشتند ولی مردم انتظار دارند پزشکان قادر به انجام همه اون معجزات یه جا و فیالفور باشن!!خوب البته می شه یه مقایسه بین سطح توقع مردم در اعصار گذشته و کنونی انجام داد!!خیلی پیشرفت حاصل شده!امیدوارم همیشه موفق باشید. خوشحال می شم به من سر بزنید.
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 18:26
عاطفه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خب راست گفته دیگه
پنج‌شنبه 16 اردیبهشت 1389 00:07
happy moon
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جلل خالق..!!!!!!!
پنج‌شنبه 16 اردیبهشت 1389 14:16
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پنج‌شنبه 16 اردیبهشت 1389 14:18
دکتر کوچولو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
از این همه درسای دینی که بلد بوده هیچی راجع به صبر یاد نگرفته!!!؟؟؟
پنج‌شنبه 16 اردیبهشت 1389 15:03
دکتر قهوه ای
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ما آخر باید از دست این مریضها سر به بیابون بذاریم...
کامان کلد اونهم 3 صبح...چقدر اورژانسی!!!!!واییییییی خدا....
اینها واقعا فکر میکنن ما خدا و پیغمبریم،مگه ندیدی وقتی بهشون میگی چی شده که اومدی اینجا،جواب میدن شما دکتری!شما باید بدونی!!
یعنی علم غیب و معجزه میخواد طبابت!!
جمعه 17 اردیبهشت 1389 03:01
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای بابا دلت خیلی خوشه !! از جشن فارغ التحصیلی که گفته بودی من خودم روم نشذ کسی را دعوت کنم .بگم چی ؟ بیاید من پزشک عمومی شدم که ویزیتش نصف ویزیت آرایشگر سر خیابونه .بعد هم ایرانی جماعت همینه .یه دگزامتازون ببند بهش از فردا فک و فامیلش هم مریض شوند میاره پیش تو که بله این همون دکتریه که منو با یک سوزن خوب کرد. من فقط سه ماه در زمان خدمت تونستم طبابت عمومی را تحمل کنم و بعد به هیچ قیمتی دیگه
به سر وکله زدن با ایرانی جماعت که سالمش هم به نظر من یه جورایی مریضه تن ندادم .از من می پرسی تمام سختیهای قبلی زندگی یکطرف رنج سروکله زدن با ان جماعت یک طرف.
جمعه 17 اردیبهشت 1389 18:06
سارا از ژوژمان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااام..من نمی دونم والا اومدم اینجا سلام کردم؟ نکردم؟ این که لینک شدید رو گفتم ؟ نگفتم ؟ :)) به هر حال ممنون از حضورتون این که سبب خیر شدید تا من هم از اینجا استفاده کنم چون با این سرشلوغی خیلی احتمالش کم بود از وبلاگ دکتر ربولی فضولیم گل کنه و روی لینکتون کلیک کنم:)
اومدم بگم که با همه ی کم آمدن ها به نت به اینجا سر می زنم و می خونم ، چون احساس می کنم چیزی برای یاد گرفتن و اضافه کردن وجود داره:-)
شنبه 18 اردیبهشت 1389 11:32
۲۱۳
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام درود به نظر من بهتره در مور علم متافیزیک اطلاعات کسب کنید شاید با زمان کوتاهی معجزه اتفاق افتد
عشق الهی بر شما باد
شنبه 18 اردیبهشت 1389 15:02
Surgeon Fever
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام!
خوبین؟
خاطراتتونو خیلی جالب مینویسین.
چند تا از پستاتونو خوندم.امیدوارم یه روزی همکارتون شم:)
شنبه 18 اردیبهشت 1389 15:02
Surgeon Fever
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شما از شغلتون راضی هستین؟
شنبه 18 اردیبهشت 1389 22:54
دکتر س
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوشحالم که دیگه از غم هاتون نمی نویسین...همه ی پست هاتونو خوندم...واقعا گریه کردم...
همیشه شاد و موفق باشین
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 02:11
دنیای کوچک من
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوندم همه آرشیوتونو. به نظرم زندگی خیلی ها اینطوریه. مهم اینه که الان زندگی چی باشه. نه اینکه چی بوده. خوبه که موفق بودین. این مهمه. نه فکر کردن به گذشته و غصه خوردن ...
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 15:51
متحرک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.اقای دکتر.
نمیشه ازوبتون رد شد.ادم رو متوقف میکنه.یه مشتری اضافه شد
پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1389 22:26
بی کلاس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
این که نشد آقای دکتر
همیشه حق با مریضه<مشتریه>
اگه خواستین من کتاب دینی هام رو براتون بیارم
شنبه 25 اردیبهشت 1389 07:06
لژیونلا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیدونم چرا هرکسی بخودش اجازه میده توکار دکترا فضولی کنه؟
پاسخ:
چی بگم
تعجب میکنم وقتی کسی دخالت نکنه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد