X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

روزانه ها

تو به من میگفتی:

یک پدر

یک مادر

یک برادر

یک خواهر

برای خوشبختی کافیست

و من سالهاست که

 به دنبال قطعه گمشده این پازل هستم

تاریخ ارسال: جمعه 24 تیر 1390 ساعت 18:08 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب
نظرات (7)
شنبه 25 تیر 1390 08:29
زیبای خفته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شنبه 25 تیر 1390 11:19
ستاره مشرقی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخه اون چطور قطعه گم شده پازلو نمی دونه؟
عجباااا
شنبه 25 تیر 1390 12:47
گلدونه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قطعه پازل گمشده یک بچه نبود؟
شنبه 25 تیر 1390 15:46
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شنبه 25 تیر 1390 19:43
بلندترین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من به تو می گم
قطعه گم شده پازل
از همه به تو نزدیک تر بود
برای همین گم شد
یکشنبه 26 تیر 1390 11:36
باران از لاهیجان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام ای آقا ...
شبتان مهتابی ...
روز میلاد شما در پیش است ...
عرض تبریک آقا ...
و کمی بیتابی ...
چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ...
کوچه ها منتظرند ...
دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ...
پس چرا دیر آقا ؟! ...
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...
اندکی تند قدم بردارید.
سه‌شنبه 28 تیر 1390 09:16
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همسر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد