X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

وقتی عجله داری؟

شما هم با این واقعیت مواجهه شدید که وقتی عجله دارید تمام شرایط دست به دست هم میدن تا شما به موقع نرسید؟

من امروز ساعت 2 شیفت درمانگاه بودم چون جایی میهمان بودیم گفتم 12/30 دقیقه میرم ساعت 1/30 خونه هستم و بعد 2 می رم درمانگاه.اما چی شد؟

راه افتادم توی اتوبان بودم که دیدم به به کیفم و مهرم و..را جا گذاشتم .باید بر میگشتم اولین خروجی اتوبانو دور زدم و برگشتم .تصمیم گرفتم که از راه میان بر برم که زودتر برسم و کیفمو بردارم .1000متر نرفته بودم که دیدم به به ترافیک شده و تصادف رخ داده .از این خان گذشتیم و رسیدم و مدارکمو برداشتم و راه افتادم تو همین حین چراغ زیبای بنزین هم روشن شد حساب کردم اگه 60 کیلومتر دوام بیاره نیاز نیست که این پمپ بنزین برم و معطل شوم .پس پمپ بنزین را رد کردم و رفتم که اتفاق بعدی رخ داد .بله جاده در دست تعمیر و باید از یه جاده انحرافی میرفتم .نگران جاده نبودم نگران چراغ بنزین بودم و اینکه تو این حین بنزین هم تموم کنم .

تو این شرایط و با این وضع بنزین کسی که ساعت ها گوشه جاده بنزین تموم کرده میفهمه من چی میگم.به عبارت دیگر از زمانی که بنزین سهمیه بندی شد معرفت مردم هم به شدت کاهش پیدا کرد.

یه چشمم به عقربه بنزینه یه چشمم به ساعت و یکم حواسم به جاده و ماشین های که از روبرو می آیند و چراغ میزنن و علامت میدن که پلیس هم کمین کرده حالا باید یه چشمم هم به کیلومتر باشه .

ساعت 2 شده یه زنگ به کلینیک میزنم که اگه اتفاق خاصی نیفته من تا یه ربع دیگه کلینیک و خوشحال که 5 کیلومتر دیگه تا پمپ بنزین بیشتر ندارم و نگران از این که با این اوضاع همین الان ماشین خاموش بشه .خوشبختانه به پمپ بنزین میرسم بنزین میزنم .و این 5 کیلومتر را نگاه به عقربه کیلومتر نمیکنم که می بینم پلیس کنار جاده داره برام دست تکون میده .میگم لعنتی ها محل کارشونو بی هماهنگی عوض کردن .من مجبور میشم براشون دست تکون بدم .مثل اینکه خوششون اومد اخه پشت سرم هم باز دست تکون دادن .البته شما وقتی پلیس براتون دست تکون میده وایستید .

میرسم کلینیک 2/25 دقیقه هست .دقیقا امروز که عجله داشتم درست یک ساعت بیشتر معطل شدم

پی نوشت:

1-کماکان زندان نمیرویم

2-دخترکم کمی بزرگ شده  وقتی می خندد انگار تمام دنیا را به من داده اند

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 15:55 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب
نظرات (17)
دوشنبه 16 آبان 1390 18:35
ندا-آسمون ریسمون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خسیس نباشین........بذارین ماهم لبخندشو ببینیم.
سه‌شنبه 17 آبان 1390 08:29
گلدونه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یه چیزی میگن
زپلشک آید و زن زاید و مهمان ز دراید
سه‌شنبه 17 آبان 1390 08:57
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای دکتر خوبن، ما که یاد گرفتیم جایی قول ندیم، چون یا نمی رسیم یا جزو آخرین نفراتیم، عادت کردیم، خدا رو شکر که دخترتون سالمه و با طراوت روی ماهشو ببوسین
سه‌شنبه 17 آبان 1390 10:31
شهناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این اتفاق هم خیلی برا ما میفته هرچند که از قبل هم آماده باشیم.
سه‌شنبه 17 آبان 1390 13:31
انجلا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اگه میشه یه عکس از اروشا جان بذارین
سه‌شنبه 17 آبان 1390 16:52
بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ما هم دوست داریم لبخند خانوم خانوما را ببینم
سه‌شنبه 17 آبان 1390 20:45
رها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همیشه همینطوره به قول یه بزرگی:
what you resist، persist!

من شما رو لینک کردم خوشحال می شم به منم سر بزنید
چهارشنبه 18 آبان 1390 11:22
یه مخاطب ساکت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فکر می کنم اسم وبلاگ با نرفتن به محبس لازمه بازنگری بشه.
ببخشین برای این فضولی و جسارتم
پنج‌شنبه 19 آبان 1390 02:02
مهسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جالب بود بعضیهاشو خوندم
پنج‌شنبه 19 آبان 1390 08:28
مانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هر وقت معطل میشم همش سعی میکنم قبول کنم خوب لابد مصلحتی تو کار بوده
بعضی وقتا خیاتلبافی هم کمک میکنه اصلا کلی هم خوشحال میشم برای معطلی ! مثلا جای شما بودم میگم لابد قرار بوده تو اون وقتی که هدر رفت یه بیمار ایدزی بیاد و بیماریشو پنهون کنه و...
دیوونگی هم عالمی داره
رو دست کلید اسرار بلند شدم خوووو!
پنج‌شنبه 19 آبان 1390 14:29
پریسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حالا که شما نمیرین زندان کی به داد اون بیچاره ها میرسه!!با شرایطی که میگین شما حق دارین نرین دیگه ولی یه سوال واقعا تو همه کشورها حقوق وتسهیلات پزشک زندان هااینجوریه و هیچکی حاضر نیست پزشک زندان شه!!!؟؟راستش جدیدا کتاب خاطرات خانه اموات داستایوسکی رو خوندم نگاهم به زندانی ها عوض شده یه جورایی..
جمعه 20 آبان 1390 10:52
میثـاق (دانشگاه در گنجه ی خاطرات)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . دلت واسه زندان تنگیده؟!!
جمعه 20 آبان 1390 15:54
N.Ap
امتیاز: 0 0
لینک نظر
salam
man inja nayumadam nazar bedam ya enteghad konam...vali kheili matalebetun amigh bood va bazi jaha kheili samimi
man mikham pezeshk sham vali az noe ba vojdanesh mesle shoma
nemidunam chera mitarsam....na az khuno dastopaye shekaste
man az khodam mitarsam
mitarsam natunam ghabool sham.man diplome riazi daram va alan poshte konkooriam va tajrobi mikham konkoor bedam
sarzaneshaye atrafo tahamol mikonam ama tarsi tu vojudame k nemitunam kontrolesh konam
man hich pooli vase kelas konkooro cd va moaleme khosusi nadaram...dustam va hata moalema migoftan bedune ina konkoor dadan bedard nemikhore
tanha chizi k daram alaghe va eshghie k tamum nemishe
ba in tars chikar konam?
omidvaram k javabe ghane konandeyi bedin
mamnoon az shoma va vaghti k vase digaran mizarin
جمعه 20 آبان 1390 20:49
امتیاز: 0 0
لینک نظر
برای دخترتون یه وبلاگ درست کنید کار جالبیه
شنبه 21 آبان 1390 08:22
سمانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . تمام وبلاگتونو خوندم آقای دکتر . خیلی جالب بود . بازم میخونمتون . کوچولوتونو ببوسید .
دوشنبه 23 آبان 1390 00:20
مرتضی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دکتر جان دقیقا وضعیت شما رو درک میکنم چون منم سه ماه ژزشک زندان بودم!تجربه ی خیلی بدی بود!تقریبا همه ی مریضایی که میدیدم اعتیاد داشتن!بسیاری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودن!موارد زیادی اختلال شخصیت اسکیزو bi polar و... جالب اینجاست که کلا به من 800 تومن دادن کمتر از هزیننه رفت و امدم!دلیل ترک اونجا هم رفتار نا مناسب مسئولین زندان بود
دوشنبه 23 آبان 1390 11:22
فرغون طلایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام اونموقع که پزشک زندان بودی بهتر بود الان ما یه چیز متفاوت میخوایم نه یه پزشک معمولی. از اون داستانهای فرار از زندان هم تعریف کنی بیشتر حال میکنیم. دمت گرم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد