X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

آشناهای قدیمی

صبح هنوز به طور کامل وارد بهداری نشدم که سرباز بهداری-پرستار بهداری-کارشناس بهداشت و تمام پرسنل و غیر پرسنل بهداری با خوشحالی وعده می دهند که دکتر یکی را واسه قتل آوردن میگه از آشناهای شماست

من در حالی که از تعجب شاخ در آورده ام می گم:به فرض این قاتل از آشناهای من باشه خوشحالی کردن داره و این خبرو با خوشحالی میدن که شما اینقدر خوشحال شدید ؟میگن نه آخه خیلی هم پررو هست ؟

پرستارمون میگه الان میارنش بهداری آخه دستاش شکسته

میگم شما لو ندید ببینیم اصلا این منو میشناسه یا نه؟


مریضا را میارن بهداری و من مشغول ویزیت هستم و این بار مکان ویزیت بیماران از اتاق پزشک به اتاق پذیرش بهداری منتقل شده تا همه ارکان بهداری شاهد صحنه ورود آشنای دکتر باشند .امروز همه بیماران زندان دچار امراض ((روم نمیشه بگم اینجا ))دکتر شده اند و هر دو دقیقه یک مریض را باید در اتاق معاینه ببینم البته همچی امراض خاصی هم نبودند که قابل گفتن در برابر 4 نفر نباشد ولی این زندانی ها ما آخر استفاده از کوچکترین فرصت ها هستند

مریض:دکتر اونجا روم نشد بگم من به خدا قرصای خوابم کمه

مریض دیگه:دکتر اونجا روم نشد بگم من ادرارم اذیت میکنه

و..........

آشنای دکتر وارد میشود و وقتی با 5 نفر روپوش سفید مواجهه می شود کمی هیجان زده می شود دست ها را بانداژ کرده و آتل بسته و پانسمان ناشیانه ای روی سرش است.از اون آدم های به شدت پررو است.سلام نکرده می گویید آشنای حفاضت است و حفاظت گفته برو بهداری تا دکتر برایت اعزام بنویسه.

در مورد شکسنگی میپرسم .می گویید دو تا دستش شکسته و سرش .به پرستارمون میگوییم آتل ها را باز کند و پانسمان سرش را در این حین کارشناس بهداشتمان وارد صحنه می شود :کدوم دکتر زندان آشناتون بود.

زندانی که انگار منتظر این حرف بود  هیجان زده اسم من را می گویید

همه می فهمند که این اعلام آشنایی با دکتر و از آشناهای دکتر بودن دروغی بیش نبوده  در حالی که من تو بهداری دارم طرف را معاینه میکنم  من را نشناخته.

دستها و سرش را معاینه میکنم بیشتر به یک خود زنی ناشانه می ماند تا آسیب و شکستگی در دعوا.

از ماجرای دعوا می پرسم

می گویید  دعوا شد برادرش  اشتباهی با بیل زد تو سر داداشش و اون مرد و بعد هم سه ضربه به من زده که دستام و سرم شکسته 

میگم محکم زد؟

میگه :آره دعوا بود دیگه تو دعوا که حلوا نذر نمی کنن

میگم:سر چی دعوا شد؟

میگه :هیچی همنجوری کشکی من یه چیزی گفتم اونم گفت دعوا شد

میگه:خیلی دستم درد میکنه کی اعزامم میکنید بیمارستان

میگم:دستا و سرت نشکسته نیاز به اعزام نداری؟

میگه :نه شکسته عکسامو میگم از بیمارستان بیارن.

میگم :نیاز نیست خودمون عکس میگیریم(عکس گرفتیم و هیچ گونه شکستگی نداشت)

بهش میگم داداشه با یه ضربه اشتباهی یکی را کشته .چطور تو با اینهمه   ضربه محکم که به تو زده هیچیت نشده ؟

با کمال پر رویی میگه:خدا بهم رحم کرده

پی نوشت

  همه از مادر می گویند و کسی شاهد شکستن قامت پدر نیست.

   روز پدر بر اسطوره های پایداری ایران زمین گرامی باد.(این جمله از وبلاگ یک پزشکی قانونی می باشد)


تاریخ ارسال: یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 11:04 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب
نظرات (16)
یکشنبه 14 خرداد 1391 12:13
زندگی کوتاه است .. مونیکا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
روزتون مبارک
یکشنبه 14 خرداد 1391 13:19
بیشعورشناسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یه بار از یه بند خدایی می پرسن دوازده امام رو می شناسی؟ می گه اسما نه ولی قیافتا می شناسم حالا این برعکسش بوده
روز مرد مبارک
یکشنبه 14 خرداد 1391 14:47
گنجشک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
به نظرم دکتر زندان بودن کار خسته کننده ای باشه .
بی اجازه شما رو لینک کردم.
شاد باشید
یکشنبه 14 خرداد 1391 14:52
گنجشک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
به نظرم خسته کننده اس که هر روز آدمایی با ویژگی مشابه ویزیت کرد!
بی اجازه شما رو لینک کردم.
پیشا پیش روز مرد مبارک
شاد باشید
یکشنبه 14 خرداد 1391 15:55
هانیه کنکوری!
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.خوشمان آمد!خوب حالشو گرفتینایول دارین
یکشنبه 14 خرداد 1391 18:17
ارغوان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.
روزتون بخیر پیشاپیش میلاد حضرت علی -ع- رو خدمتتون تبریک میگم.
آقای دکتر بببخشید سوالی داشتم از حضورتون:من ارشد حقوق جزا و جرمشناسی هستم،موضوع پایان نامم هم در خصوص تغذیه و جرمه.بخشی از پایان نامم قراره ارائه راهکار برای اصلاح رفتار تغذیه ای زندانیان باشه.میخواستم بدونم الان توی زندان برنامه غذایی زندانیان مبتنی بر اصول کلی تغذیه و اینکه چه مواد غذایی میل به خشونت رو زیاد می کنند و مانند اینها هست یا نه؟
یکشنبه 14 خرداد 1391 18:23
صبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام، یک هفته پیش تو نت گردیام که دنبال دو تا کتاب و مقاله واسه پایان نامه م بودم اینجا رو پیدا کردم . واقعا ربطش رو نمیدونم، خدا خودش این پایان نامه رو عاقبت بخیر کنه
توصیف اتفاقاتی که توی زندون می افته از نگاه یه پزشک برام جالب و تازه بود، راستش با نوشته هاتون هم خندیدم و هم کمی فاکر ( بر وزن فاعل از ریشه فکر) شدم. بهرحال خوش اومد میگم به خودم ورودم به جمع خواننده هاتون رو
روز پدر رو هم بهتون تبریک می گم و امیدوارم بتونید همیشه پدر بسیار خوبی واسه فرشته کوچولوتون باشید.
یکشنبه 14 خرداد 1391 20:08
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام اقای دکتر از خوانندگان خاموشتون هستم.
من هم پزشکم.
یه وبلاگ درست کردم و روشن شدم.
خوشحال میشم اگه وقت داشتین سر بزنید
یکشنبه 14 خرداد 1391 20:16
هیچکس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مگه پدرا هم قامتشون می شکنه؟
یکی یه زن دارن هزار تا صیغه.کتک که میزنن.پادشاهی که می کنن.تو محل کار هم همونا هستن که منشی با فن بیان بالا می خوان.
چه آشی؟چه کشکی؟همه ی سال مال مرداست روز نمی خوان که.
قبل از بلند کردن علم حمایت از آقایون یه نگاه به آمار این مملکت بندازید.
دوشنبه 15 خرداد 1391 06:26
boy
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بیست ماه سرباز زندان بودم ، زیاد دیدیم از اینا !
دوشنبه 15 خرداد 1391 20:45
هما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
روزتون مبارک ک ک ک
سه‌شنبه 16 خرداد 1391 08:19
کیهان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود
تجربه های کم نظیری داریجناب قای دکتر.
و البت شغلی بسیار سخت در محیطی بسیارسخت و نامتعارف
تقریبن بیشتر نوشته هات را خوانده ام. و هر منتظر نوشته بعدی ات. اینگونه تجربه ها بسیارکمیاب هستند.
شادی ات آرزوست.امین
سه‌شنبه 16 خرداد 1391 10:36
ترانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وب جالبی دارید اگر مایلید ما رو با نام زن بر سریر قدرت لینک کنید و بفرمایید شما رو با چه نامی لینک کنیم....
چهارشنبه 17 خرداد 1391 10:25
مهرسا مستقل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
روزتون مبارک و خسته نباسید از سرو کله زدن با این عجایب غرایب!!
چهارشنبه 17 خرداد 1391 15:16
تنها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خسته نباشین تازه با وبلاگتون آشنا شدم جالب و

خواندنی است مطالبتون.

موفق باشید.

بازم سر میزنم.
چهارشنبه 17 خرداد 1391 15:50
صبور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
روزتون مبارک
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد