خاطرات یک پزشک زندان و......

یک پزشک عمومی از گوشه ای از این سرزمین.


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یلدا مبارک

ای یلدای هجران من

تو کی

 به پایان میرسی؟

تاریخ ارسال: 1390,09,30 ساعت 14:14 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 6 نظر

روزانه ها

تو به من میگفتی:

یک پدر

یک مادر

یک برادر

یک خواهر

برای خوشبختی کافیست

و من سالهاست که

 به دنبال قطعه گمشده این پازل هستم

تاریخ ارسال: 1390,04,24 ساعت 18:08 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 7 نظر

روز معلم و..

او که به من نوشتن آموخت

او که به من خواندن آموخت

او که آموخت  بیاموزم

او که آموخت بیاندیشم

او که آموخت بپرسم

او که آموخت نه بگویم

او که آموخت گاهی میشود عصیان کرد بر باورهای که با آموختن و اندیشیدن و پرسیدن فهمیدم نادرستند

او معلم بود

روزت مبارک

تاریخ ارسال: 1390,02,13 ساعت 19:34 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 7 نظر

باران

باران می بارد 

میگویم: 

شاید اشک خدا باشد 

خدا هم گاهگاهی اشک میریزد 

و شاید اینبار بر اشکهای که میریزاند  

اشک میریزد 

 

پی نوشت: 

1-هنوز من با سال جدید کنار نیامدم تو تمام نسخه ها به جای سال 90 مینویسم سال 1389 

2-اینجا به شدت باران میبارد جای شما خالی و جای کسانی که دوست دارن لذت زیر باران رفتن و خیس شدن را دوست دارند 

تاریخ ارسال: 1390,01,16 ساعت 10:37 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 14 نظر

سالی که گذشت

بر چرخش روزگار یک سال گذشت  و بر ما عمری و شاید طولانی تر از یک سال و این گذر بر وادی حیرت و این سرگشتگی بر چیستی ها و چرا ها و آِن همه سوال های بی پاسخ

نه یک سال نبود عمری بود به درازای یک سال و هزران سوال و چرا و سوال های بی پاسخی که باز هم بی پاسخ تر از گذشته یا فراموششان میکنیم و یا همچون بغضی در گلو گاه به یادشان می آورم

بر تو چه گذشت نمیدانم

بر او چه گذشت نمیدانم

سالی بود این سال

غم هایش کم نبود و شادیهای هم

و این رسم روزگار است و من گاه در همان سوال ساده درگیر میشوم که این 

سرنوشت است یا اجبار؟

قسمت است؟

اختیار ؟

و منتظر می مانم 

نه انتظار یا استقبال برای من فرقی نمیکند 

می آید سالی دیگر و هیچ چیز جلودارش نیست 

و گاهی میاندیشم چه خوب است که در تقویم ها این سال را پایانیست تا ما دل خوش کنیم به آغازی دیگر و اگر نبود آغازی دیگر آیا تاب تحمل این کهنه سال بود

و امید این معجزه که به راحتی تمام سلول های مغزم و روحم را میفریبد که سال دیگر سالی دیگر است و فراموش کن همه روزهای سال گذشته را

و............

و من تنها آرزویم این است که  سالی(( نو ))برای همه  باشد این بهاری که میرسد از راه




تاریخ ارسال: 1389,12,27 ساعت 01:47 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 23 نظر

سکوت

سکوت

علامت رضایت نیست

سکوت تنفری عظیم و بغضی فرو خفته است

که یا  نمیتوانیم فریادش کنیم

یا نمی گذارند فریادش کنیم

تاریخ ارسال: 1389,12,10 ساعت 15:08 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 24 نظر

چرا؟

چرا تمام وبلاگ های وردپرس همه فیلتره؟

پی نوشت:

۱-امتحان هم تموم شد نمرم بد نشد ولی باید منتظره رتبه بود البته با این نمره های بالای که میشنویم بعیده امسال قبول شم .

۲-این مطلب هم از همون وبلاگ دوران دانشجوییه


کاش می دانستی همه اشکها غم ها ودردها

بی تو هیچند

می دانم که محال است بیائی برای یک لحظه

حتی در خوابم

۳-الان که بیکاریم و درس نیست نمیدونم چرا حس نوشتن و اینترنت نیست تا ۵ روز قبل این اینترنت چنان وسوسه انگیز بود که میدیدی وسط درس داری وبلاگ می نویسی

تاریخ ارسال: 1389,12,02 ساعت 19:51 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 20 نظر

چهارمین شخص


به دنبالش همه جا رفتم

همه آدمها را دیدم
هیچ نشانی از او نیافتم
شاید او که اینگونه پریشان کرده  مرا
چهارمین شخص مفرد غایب است

تاریخ ارسال: 1389,11,15 ساعت 11:37 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: دست نوشته ها | چاپ مطلب 13 نظر