گفته بودم که در مراقبت امنیتی از ماشینم من آخرش هستم.نمیدانم چرا هیچ علاقه ای به قفل کردن ماشین ندارم و رابطه ای با بستن شیشه های ماشین بعد از ترک ماشین.
جلوی انبار داروی دانشگاه ماشینم را پارک کرده ام و بیرون ماشین هستم که میبینم یه نفر با عجله سوار ماشینم شد.
پیاده شده میگه نمیدونم چرا روشن نمیشه لعنتی؟
میگم چون ماشین را اشتباه سوار شدی؟
طرف یه نگاه کامل به همه جای ماشین کرد و گفت راست میگید ماشین من که اونطرفه
جالب اینجا بود ماشین مرده 20 متر اونطرف تر پارک بود و نوعش هم با ماشین من فرق میکرد.
-نزدیک پاسگاه راهنمایی و رانندگی افسر جوانی که سرباز هم هست با اون تابلو آشنا اشاره میکنه: ایست
شیشه را میدم پایین نگاهی میکنه و میگه مدارک
مدارک و میدم چک میکنه میگه نامجو داره میخونه؟
میگم نکنه گوش دادن به نامجو هم جریمه داره ؟
میگه نه هنوز ولی من هم عاشق نامجو هستم و مخصوصا این آهنگش:گفتا من آن ترنجم ......
میگه نامجو خواننده متفاوتیه
میگم شما هم پلیس متفاوتی
البته استفاده از لقب جانور -جاندار-و یا حیوان که گاهی شما برای نشان دادن شدت تنفر از فردی استفاده میکنید در این مورد شاید به طور کامل نتواند ویژگی های این فرد را که قصد بیان قصه اش را دارم بیان کند
26 ساله به جرم مزاحمت و مصرف مشروبات و..زندان است دوران محکومیت تمام شده و قبل از به خانه رفتن باید تعدادی ضربه شلاق هم نوش جان کند.ما که شلاق نخوردیم ولی کسانی که خوردن و باتوجه به شغل من بعدش مراجعه کردند برای گرفتن مسکن و...دیدیم که چه جور هستند و چه می کشند یعنی حداقل باید 2-3 روز روی شکمت بخوابی و آه و ناله کنی
وای این مورد شگفت انگیز بعد از خوردن شلاق و تصفیه حساب با زندان همین که از در زندان خارج میشود به دختری که مزاحمش بوده زنگ میزند که آره من از زندان آزاد شدم و سرم به سنگ خورده و پشیمانم و از اینکه مزاحم شما شده بودم عرق شرم بر پیشانیم جاری است و این مدت زندان من فهمیدم که چقدر کار زشتی کردم.بیا و من را حلال کن .چون قصد ازدواج دارم و عذاب وجدان دارم هدیه ای خریده ام بیا و بگیر و من را حلال کن.
شاید بگویید عجب احمقی بوده این دختره که این حرفها را باور کرده ولی خبر ندارید از زبان چرب و شیطان صفتی بعضی ها
دختر بیچاره قبول میکند که او را ببیند و حلالیت اعلام کند به این امید که دیگر این دست از سرش بردارد.
جانور قصه با دوست دیگرش که در شیطان صفتی دست کم از خودش ندارد هماهنگ میکند و ساعت 3 سرقرار هستند و دختر بیچاره تا می آید بفهمد چی شده میبیند که ماشین حرکت میکند و سر از بیابان در میورد آنها به دختر تجاوز میکنند و......
خوشبختانه این دو نفر زود دستگیر شدند و مجازات شدند که ماجرای آنها در این پست گفته شد
گر چه سرمای زمستان بود و هر روز سردتر از دیروز ولی زمستان بی باران و برف یعنی افسردگی و چند روز است که زمستان با یک ماه تاخیر آغاز شده .باران و برف و سرما
سعید و علی رضا که در این پست ها درباره شان صحبت کرده بودم از بچه های کانون زندان آزاد شدند
-
یه پسر 18 ساله به جرم سرقت زندان آمده .تزریقی بود و سوختگی وحشتناک دست راست.
برایش اعزام به متخصص جراح نوشتم و قرار شد که هماهنگی صورت پذیرد تا به بیرون زندان جهت مداوا منتقل بشه.قیافه مظلومی داشت و معلوم بود که فقط به خاطر پول مواد دست به دزدی زده و سارق حرفه ای و..نبود.امروز دوباره میبینم به بهداری مراجعه کرده .در مورد اعزام به متخصص سوال میکنم که معلوم میشه.با خانواده زندانی تماس گرفته اند که مدارک پزشکی و دفترچه بیمه و ..را بیارید پسرتون باید اعزام بشه که بعد از چند بار تلفن .پدرش جواب داده که این پسره چون معتاد شده ربطی به من ندارد و....
-پدر و مادر و خانواده در برابر فرزندان خود مسئول هستند .قبول دارم که داشتن یک فرزند معتاد که دزد هم باشد فاجعه ای هست برای یک خانواده ولی سوالم این است که پدر و مادر این شخص آیا در این پروسه و فرایند تبدیل شدن یک نوجوان به یک معتاد تزریقی و دزد مگر مقصر نیستند؟
تربیت نادرست.عدم نظارت بر رفتار و کردار نوجوان و جوان.تنیهات بدنی-محدودیت ها و..هستند که باعث این اتفاق میشوند
آیا شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت داشتن چنین فرزندی حلال مشکل است؟
-آری امروزه خانواده های بسیاری از مردم هستند که با این چنین فاجعه های درگیر هستند.ولی طرد این چنین فرزندانی از خانواده هیچ گاه راه حل درستی نخواهد بود
پی نوشت:
1-اینقدر این دربی ها را بردیم که دیگه تکراری شده بد نیست حالا که استقلال اینهمه مصدوم و محروم داره این دربی را پرسپولیس ببره ببینم باختن تو دربی چه حسی داره؟
زمستان بدون برف و باران برای من یعنی افسردگی
خسته شدیم از این زمستان سر و خشک و بی برف و بی باران
زندان میرویم و همان ماجراهای تکراری و ....و کلینیک ترک اعتیادمان هم که فعلا بیمار ندارد .اگر سکه یا دلار خریده بودیم الان وضعمان خوب بود
صاحب ملک ما هم از اون آدم های است که توی فیلم ها میشود دید همان پیرمردهای صاحب ملکی که چند روز مانده به موعد اجاره به تک تک خانه ها میرفتند و بلند صدا میزدند......موعد اجاره نزدیکها
و این صاحب ملک ما هم از 4-5 روز قبل سر میزند و میگوید دکتر سیزدهم چک داری ها
پی نوشت:
1-
از زندانی می پرسم اسم پدرتون؟
میگه:بابا
میگم همون اسم باباتون چیه؟
میگه:بابا
میگم درست به بابات چی میگی؟
میگه:بابا
میگم فرزند کیی؟
میگه:بابا
........
اسم پدرش بابا بود
2-
یه مرده دیگه اسمش خورشید بود
بهش میگم خورشید که اسم خانمه ؟
میگه:نه کی گفته؟
یه باره پرستاره مون میگه خورشید خانوم آفتاب کن ..مگه نخوندن برات تو عمرت؟
مرده میگه ولی خورشید اسم مرده طرف ما
اصغر فرهادی عزیز در این روزهای بی برگی لبخند و افتخار و غرور را میهمانمان کردی
باز هم از تو سپاسگزارم
پی نوشت:
دوست عزیزی که درمورد انتخاب بین پزشکی قانونی و زندان برای انجام طرح سوال کرده به نظر من حتی یک درصد هم به زندان فکر نکن
پدر بزرگ و مادربزرگ ها وقتی به دوران سالمندی (ین ۶۰ تا ۷۵ سالگی)قدم می گزارند به دلیل مشکلات جسمانی و آسیبپذیری در برابر بیماریها به شدت نگران و مضطرب هستند که
مبادا سلامت شان به مخاطره بیفتد. از سوی دیگر و علاوه بر این نگرانی، به
خاطر تغییر شرایط زندگی و کممشغلهتر شدن نسبت به گذشتهها، این افراد
تا حدی دچار کاهش اعتماد به نفس میشوند. بنابراین همواره در تلاشاند و
با این درگیری ذهنی میکوشند که به خود و اطرافیان بگویند هنوز هم مانند
گذشته فرد موثری هستند.
باید به فرد سالمند کمک کنیم که از نظر ذهنی، آسودگی
اینکه هنوز جایگاه قبلی، یعنی موثر و مفید بودن را دارد
از طرفی سالمند ها بسیار حساس و زودرنج میشوند که در رفتار با آنها باید این نکته را هم توجه کرد.
هدف از این مطلب مراجعه کننده امروزم بود
یک خانم مسن 65 ساله خشو سخن و شوخ که هنوز پیری نتوانسته بود انرژی که از دوران جوانی داشت و قلب جوانش را از پا در بیاورد
به سختی از پله های درمانگاه پایین آمد همراه عروسش بود دستش عفونت کرده بود که برایش دارو نوشتم.از بیماری هایش گفت و خستگی از خوردن داروی قند و فشار و پوکی استخوان
عروس گفت کم حوصله است و زودرنج و توجهی به توصیه های درمانی دکترهایش نمیکند .
بلافصه گفت بگو دیوانه شده البته با لحنی دوستانه خطاب به عروسش
عروسش گفت کم حوصله است زود عصبی می شود
گفتم اینها علائم دوران سالمندی است و ناشی از تنها شدن و اظطراب های این دوره است .پیرزنه سر حال بود و شوخ گفت دکتر همه بد شدن از دختر بگیر تا عروس از پسر تا داماد .همشون بد شدند اصلا کل جامعه بد شده
گفتم مادر زمونه عوض شده نسل امروز با نسل شما خیلی تفاوت دارند
گفت نه همش زیر سر موبایله و اینترنته.و یه نگاه به کامپیوتر میزم کرد و گفت:چتم میکنی؟
گفتم نه؟
حتما 24 ساعت فیس بوکی؟
من:24 ساعت نه
عروسش گفت دکتر براش فلوکستین نوشته ولی نمیخوره انتظار داره با خوردن یه کپسول سرحال بشه؟
پیرزنه گفت ببین دکتر این عروسه هم فکر میکنه من دیونه هستم.
من میگم دیگه هیچکس با آدم خوب نیست شما میگی نسل فرق کرده .مگه نسل ما نسل نبود الان جونا با یه موبایل 24 ساعت زیره پتو هستند
من:
1-مریض میاد تو اتاق معاینه می کنم .فشارشو میگیرم قلب و ریه را گوش میدم گلوشو معاینه میکنم یه ربع توضیح میدم که این آنفلوآنزا می باشد نیاز به آنتی بیوتیک و مخصوصا پنی سیلین ندارید
مریض میگه :یعنی پنی سیلین ننوشتی؟
ولی بدن من عادت داره تا پنی سیلین نزنم خوب نمی شم.
2-مریض بعدی میاد تو اتاق یه سرماخوردگی ساده و باز تکرا می شه و باز مریض میگه من فقط با 1/200 (پنادر ) خوب می شم
-دوباره مریض بعدی واین بار به پنی سیلین هم راضی نیست آمپول تو رگی میخواد(سفتریاکسون) و باز من توضیح میدهم و مریض باز هم حرف خودش را
3- بیماری داشتمچند روز پیش که بعد از کلی توضیحات رضایت داد که واسه یه سرماخوردگی ساده نیاز نیست 4 تا سفتریاکسون و سرم بزند .
روز بعد واسه کاری کلینیک رفتم توی اتاق تزریقات دیدمش سفتریاکسون و سرم براش وصل کرده بودند
پی نوشت:
1- مصرف بی رویه آنتی بیوتیک خطرناک است به خدا جدی میگم
2-این پنی سیلین لعنتی هم جزوه اعتقادات ملت ما شده
3-دو شبه کلینیک شیفتم صبح ها زندان و عصر ها مرکز ترک ((عجب جونی دارن این پزشک ها )
1
این مکالمه بار ها و بارها برای همکاران پزشک من رخ داده و خواهد داد:
-فشارش بگیر
-سرم براش بنویس
-یه آمپول هم بنویس
-فقط 6.3.3 بنویس
مرد جوانی با مادرش وارد اتاق می شوند و مادرش هنوز روی صندلی ننشسته که پسرش شروع میکند به دستور دارویی دادن و من فقط نگاهش میکنم و برای اینکه کمی از عصبانیتم هم فروکش کند در آخر می پرسم شما همیشه دکتر می روید اینجور دستور میدهید؟
راستی تحصیلات شما چیست؟
مرد یکم من من میکند .و من یک لبخند میزنم که زودتر از اتاقم خارج شود
2
مرد جوانی پسر نوجوانش را با سردرد به درمانگاه آورده .معاینه میکنم و شرح حال می گیرم .پدر میگویید هر چی دکتر بوده بردیم و نتیجه نگرفتیم ام آر ای هم گرفته و..من دفترچه را میبینم نسخه های که دکتر دارو تجویز کرده ولی اینها حتی دارو را از داروخانه نگرفته اند متعجبم میکند
میگم شما چرا دکتر که می برید داروهاشو استفاده نمیکنید و روند درمانشو ؟
پدر با حالت پیروزمندانه ای میگوید چون من اعتقادی به داروهای این دکتر ندارم این دکتر تغذیه و رشد است
.میگم:متخصص اطفال و نوجوانان و تغذیه و رشد .نه فقط تغذیه ورشد.شما یکم تو خوندن مهر پزشکا دقت کن.
درثانی شما به دکتری که اعتقاد نداری چرا اینهمه مراجعه کردی.
شما که دارو ها را استفاده نکردی چطور انتظار داری خوب بشه؟
میگه :آخه اینا چندتا مسکن ساده هستند که خودم هم میدونم.
3-قبل تر ها خیلی بهم بر میخورد ولی دیدم فایده ندارد این فرهنگ غلط سالها زمان خواهد برد تا اصلاح شود
ولی یک توصیه به بیماران و همراهان محترم آنها
اگر
دوست دارید بیمار شما بهتر معاینه شود و روند درمان بهتری داشته شود
.اینگونه رفتار نکنید .اینگونه برخورد ناخوداآگاه باعث میشود پزشک برای
بیماری که مدام دستور میدهد و در کار پزشکی و روند درمان دخالت میکند اهمیت
کمتری قائل شود چون این بیمار به شعور پزشک سهوا یا عمدا توهین
میکند.
پی نوشت:
1-مرکز ترک اعتیاد من مریض ندارد
2011 هم تمام شد با تمام خوبی ها بدی ها و اتفاقات شگفت انگیزش.
2011 سال نحسی برای دیکتاتورها بود.
2012 در راه است امید دارم سالی نیکو برای جهانیان باشد و همچنین همه شما دوستان مجازی
پی نوشت:
1- بهترین اتفاق سال 2011 برای شما چه بود؟
دوباره دی ماه و دوباره یادی از بم شهری که یک شبه ویران شد و هزاران انسانی که از میان ما رفتند .یاد و خاطرشان گرامی باد .
من یک سال بعد از زلزله شهر بم بودم . و هر سال دی ماه که می رسد من هم خود را یک بمی می دانم
در اینجا قصه بم شهری که من دیدم را میتوانید بخوانید
پی نوشت:
1-و به یاد جانباختگان زلزله بم شمعی روشن میکنم و با آواز گل پونه های مرحوم بسطامی لحظه ای سکوت میکنم
2-با سپاس از پیشنهادات شما در مورد پست قبل
لپ تاب دوست داشتنی من گرچه قدیمی بود ظرفیتش زیاد نبود و هم چنین سرعتش و مثل بعضی ها نبود که کافی بود درشونو ببندی تا خودشون خاموش بشن یا خیلی ظریفن و جادار و مطمئن و عکس سیب دارند و...... ولی من عاشقش بودم از اون DELL های دوست داشتنی بود که امروز رسما به فنا رفت
حالا شما دوستان عزیز یه لپ تاب سگ جون که:
-اگه چها روز هم پشت سرهم روشن بمونه
-چای روش بریزه
- هزارها ویروس توش جولان بدن
- ویندوزش هر چند وقت یکبار عوض بشه
- یه دختر کوچولوی شیطون هم بخواد باهاش بازی کنه
-ظرفیتش بالا باشه
-سرعتش خوب باشه
بهم پیشنهاد بدید و در ضمن قیمتش هم خوب باشه
پی نوشت:
-شما معتاد باکلاس . پولدار و آروم و متشخص که واقعا قصد ترک مواد مخدر داشته باشه سراغ ندارید؟lمرکز ترک اعتیاد ماهان شدیدا محتاج یاری سبزتان است
ای یلدای هجران من
تو کی
به پایان میرسی؟
ساعت 4 صبح آزاد میشه:اعدامیه
آخور آخری:سلول انفرادی
سوئیت:سلول انفرادی
ماده 2:کسی که دیه یا مهریه بدهکار و تا پول ندهد در زندان است.ندهی نروی هم میگویند
آیفون:جاسوس .آدم فروش
افغانی شدن:بی ملاقات شدن .کسی که ملاقاتی ندارد
انباری زده:تریاک یا ماده مخدر را در بدنش جاسازی کرده .توی معده یا مقعد
مثل تریلی حبس میکشه:تو زندان راحته و زندان را به راحتی تحمل میکنه
حامله بودن:جنس دزدی داشتن
حرف زدن بلد نیستی نزدن که بلدی: به کسی که زیاد حرف مفت میزند میگویند
رنگکی:چایی
دودکی:تریاک
آبکی:مشروب
ریده به دروازه:جرم خیلی احمقانه ای انجام داده .که جای هیچ دفاعی نداره
زنا از دور کرده:به اتهام واهی زندان شده و واقعا بی گناهه
ماده 37:زندانیانی که مشکل اعصاب و روان دارند و طبق این ماده آزاد میشوند
سلام
این جریان مرکز ترک اعتیاد من هم قصه هزار و یک شب شده
سال 86 مجوز از بهزیستی گرفتم که به دلایلی که قبلا گفتم نذاشتند فعالیت کنم .تا اینکه امسال از دانشگاه مجوز گرفتم با کلی دوندگی و...
حالا اگه خدا بخواد اول دی ماه شروع به کار میکنم دوستانی که دستی در کار دارند از ارشاد و راهنمایی من دریغ نکنند
پی نوشت:
1-رفتم مغازه میگم پوشک دارید؟
میگه:واسه بچتون میخوای؟
میگم:پ ن پ واسه خودم می خوام ببینم فرقشون با کهنه بچه زمان ما چیه؟ آخه خیلی ذهنمو مشغول کرده
هیچ کس همراه نیستتنهای اول
استقلال باز هم پرسپولیس را برد
ولی من هم نگران پرسپولیسی هستم که به دست سردارانی افتاده که هیچ نسبتی با این تیم و فوتبال ندارند
و میروند تا یکی دیگر از دلخوشی های ما که همان دربی بود را هم از ما بگیرند
نامش دنیا است و تنها 15 سال دارد.15 چهره اش و حرکاتش کودکانه است.15 سال برای یک دختر بچه که اکنون در دنیا آدم های بزرگتر از خود که عده ای غرق در اوهام مواد و عده ای درگیر خلاف های بزرگ و کوچک و حتی قتل هستند او اکنون در میان آنها است و جای میز و نیمکت مدرسه و بازی های کودکانه در بد کلاسی گرفتار شده که معلم هایش هم جز تباهی درسی برای او ندارند.
میگوید به جرم استعمال مواد مخدر به زندان آمده و من با تعجب :مگه چند سالته :1375
از کی مواد مصرف میکنی؟
-از بچگی بهم میدادن
چی مصرف میکنی؟
هروئین.حالا هم فرستادنم زندان که ترک کنم
من نگاهم به آثار خودزنی روی دستهایش جلب میشود .
و به این میاندیشم که او قربانی جامعه-پدر-مادر-و تمام کسانی است که به جای اندیشیدن به فکر پاک کردن صورت مسئله هستند.و این دنیا در بد دنیایی اینگونه گرفتار شده است
و روز به روز از شمار آزادگان کاسته میشود
و آن فریاد:
اگر دین ندارید آزاده باشید
در هیاهوی نذری و قمه وطبل و زنجیر و روضه ها و .....کمتر به گوش میرسد
اختلاس گر نادم
جرمش اختلاس از بانک است ولی رقمش به قول خودش ناچیز است فقط 700 میلیون تومان
و
شیوه کارش منحصر به فرد .ملتی که برای سپرده گذاری به بانک مراجعه میکردند
او برایشان دفترچه سپرده گذاری جعلی صادر میکرد و پولشان را به جای بانک
به حساب خودش میریخت .البته آدم خوش حسابی بوده سر ماه سود سپرده گذاران را
میداده و سپرده گذاران همه به شخص خودش مراجعه میکردند برای دریافت سود
پولشان تا اینکه یک بار دچار بیماری میشود و مرخصی میگیرد.و بدشانسی که
سراغ آدم می آید وقت و زمان حالیش نمیشود و در این روز فوجی از سپرده
گذاران با دفترچه های جعلی برای دریافت سود مراجعه میکنند .کارمندان بانک
همه متجب و سپرده گذاران شاکی که همیشه آقای فلانی سود پولمان را
میداد.جریان لو میرود و او اکنون در زندان است برای ویزیت آمده
میگه:اعصابم داغونه .خیلی اذیتم و...
میگم:زندانه خوب حالا چی بیشتر اذیتت میکنه
میگه:اینکه چرا با پولا سکه نخریدم دکتر در جریانی که سکه چند برابر شده
من:
حرفه ای ها
تعداد زیادی مریض
داریم که همه تو راهروی بهداری منتظر هستند ولی مشکلی هست .در اتاق پزشک
قفل شده و به هیچ وجه هم باز نمی شه انگار کلیدی که هر روز این درب را باز
می کرد اینبار قصد ندارد که درب را باز کند .یه نگاهی به زندانی ها می
اندازم و یه نگاهی به دری که باز نمی شود و پذیرش بهداری تمام تلاشش را
میکند که این در را باز کند ولی انگار که از توانش خارج است.به وکیل بند
میگم کسی از اینها نمی تونه در را باز کنه که یکی از زندانی ها جلو میآید
دکتر
بزار من بازش میکنم .ناسلامتی ما سارق مسلح بودیم و دستمونو تو این راه
گذاشتیم و اشاره به انگشتای قطع شدش میکنه و شروع میکنه به ور رفتن باقفل
یکی
دیگه میاد جلو میگه این فقط با زور اسلحه میتونسته سرقت کنه و با اسلحه
قفل باز میکرده مال این حرفها نیست و خودش شروع میکنه به ور رفتن باقفل
ولی تلاششش بی فایده است
یکی دیگه میاد جلو میگه:فکر کردی
این در هم موتوره که بدزدی. بده من کار تو نیست من عمرمو تو دزدی و باز
کردن قفل را گذروندم .به طرز عجیبی با چند ثانیه ور رفتن به قفل و کلیدی که
توش گیر کرده در را باز میکنه.