X
تبلیغات

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

پدر

پدرکه باشی سردت می شود ولی کت بر شانه فرزند می اندازی.


چهره ات خشن می شود و دلت دریایی، آرام نمی گیری تا تکه نانی بیاوری


پدرکه باشی ، می خواهی ولی نمی شود، نمی شودکه نمی شود. دربلندایی ازاین شهرت مشت نشدن ها برزمین می کوبی.


پدرکه باشی عصا می خواهی ولی نمی گویی . هرروز خم تر از دیروز، مقابل آینه تمرین محکم ایستادن می کنی.


پدرکه باشی حساس می شوی به هرنگاه پرحسرت فرزند به دنیا، تمام وجود خودت را محکوم آرزوهایش می کنی!


پدرکه باشی درکتابی جایی نداری وهیچ جایی زیر پایت نیست . بی منت ازاین غریبه گی هایت می گذری تاپدرباشی . پشت خنده هایت فقط سکوت میکنی.


پدرکه باشی به جرم پدربودنت حکم همیشه دویدن را برایت می برند ، بی هیچ اعتراضی به حکم فقط می دوی ودرتنها یی ات نفسی تازه می کنی.


پدرکه باشی پیرنمی شوی ولی یک روز بی خبرتمام می شوی وپشت هاراخالی می کنی باتمام شدنت ، بایدحس آرامش رابعدازعمری تجربه کنی.


پدرکه باشی دربهشتی که زیرپای تونبود هم دلهره هایت را مرورمی کنی.

 


" تقدیم به همه پدران دنیا"

تاریخ ارسال: شنبه 12 اردیبهشت 1394 ساعت 00:54 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 1 نظر

یک‌نکته از یک بیمار


امروز یک مرد میانسال بیمار که سواد خواندن و نوشتن هم ندارد و در بیمارستان بستری است ، درحین ویزیت و در حضور تیم درمان (پزشک متخصص دستیار، انترن ، پرستار) گفت: " قبلا فکر میکردم که عقل به دو چیز است، سن و سواد ، ولی حالا میفهمم که شعور به بند ناف بسته است!" 

یعنی از همان بدو تولد یا داری یا نداری !

و بعد اضافه کرد که: " کار شما ها معلوم نیست ولی خیلی ارزش دارد" و در حالی که از اتاق خارج میشد  حضار با سکوت به هم نگاه میکردند

تاریخ ارسال: شنبه 5 اردیبهشت 1394 ساعت 22:07 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 3 نظر

پنج سال

به طور حرفه ای از سال 1381 شروع به وبلاگ نویسی کردم دوران دانشجویی بعدها تبدیل به وبلاگ یک پزشک سرباز شد و بعد تر ها تمام

مثل هر آغازی که یک پایان در بر دارد 

قبل از وبلاگ نویسی نشریه دانشجویی داشتم و می نوشتم

آن دوران عصر ارتباطات نبود 

عصر دسترسی آسان تر به اخبار و دیدن و شنیدن رویداد ها و موبایل ها هنوز به عنوان یک ابزار کار آمد در دست همه نبود


و این وبلاگ الان 5 ساله شده 

وبلاگی که گاه تا آخرین پله انتها می رود و باز پشیمانی و باز میگردد

خوانندگان حرفه ای دارد که گاه بعد از سالی در قالب یک پیام و یک ایمیل این رفتن به پله آخر را به تاخیر می اندازند

این وبلاگ سخت تلاش می کند که به پایان نرسد 


امیدوارم تحمل 5 سال نوشتن و آغاز شش سالگی این وبلاگ برایتان خسته کننده نباشد 


پی نوشت:

مثل همیشه نظرات ارزشمندتان را از من دریغ نفرمایید 


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1394 ساعت 20:15 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 2 نظر

گوکل جان

وقتی تو قسمت آمار وبلاگ نگاه میکنم و کلماتی که ملت جستجو کردند و گوکل آنها را به وبلاگ من رهنمود کرده آدم گاهی مخش سوت میکشه 

آخه گوگل جان شما هم چشماتو میبندی و کلمات و عبارات خاک بر سری را به وبلاگ من رهنمود میکنی

اینا خوباش است

خاطرات شیاف گذاشتن

خاطرات دکتر رفتن

خاطرات پریود شدن

خاطرات............


و اون خاک بر سریاش که بماند

و یه چندتا عبارت که ظاهرا دوستان خیلی دنبالش هستن

1-نالوکسان:داروی است که ضد ترکیبات مخدر است و به صورت آمپول و در کسانی که به دلیل مسمومیت و مصرف زیاد دچار کاهش سطح هوشیاری شده اند در اورژانس استفاده می شود

2-شربت متادون 25:در ایران شربت متادون 25به دان معنا است که هر سی سی این شربت معادل 5 میلی گرم متادون یا یک قرص متادون 5 میلی گرم است و دوستان مصرف کننده متادون فریب این که شربت 40 و ...هست نخورند

3-روش زندگی در زندان و ...  هم در وبلاگ توضیح داده شده

4-چیکار کنیم تا تو زندان ...فلان نشویم هم گفته ام

5-مشکلات جنسی و...در قالب پیام جواب داده میشود یا به ایمیلتان جواب ارسال میشود



پی نوشت:

دوست عزیزی که در مورد دانشگاه و اسم من پیام گذاشته  ایمیل یا شماره تلفن بزار تا بتونم پاسخ بدم توی وبلاگ امکانش نیست 

چون خوب همه می فهمن و این گمنامی از بین میره

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1394 ساعت 15:35 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

من خود آن سیزدهم

 

/ شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

پدرت گـوهـر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 10:54 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 6 نظر

بهاری دیگر

و سال 1393 با تمام خوبی ها و بدی ها 

غم و شادی ها

 نفس های اخرش را می کشد

 و این روز های آخر اسفند عجیب کش می آیند

و همه منتظر آغازی دوباره 

و امید دارم 1394 سالی نیکو برای همه مردمان این کره خاکی باشد 

سالی سرشار از شادی

صلح

محبت 

و عشق ورزیدن


تاریخ ارسال: دوشنبه 25 اسفند 1393 ساعت 21:57 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 1 نظر

تیم شجاع ایران

بازی شجاعانه و غیرتی تیم ده نفره ایران آنهم نزدیک 80 دقیقه 

معرفی ستاره های آینده

از سردار و پورعلی گنجی تا جهانبخش و امیری 

همه از تیم کیروش رضایت دارند

بی انصافی است دوباره با عقب گرد تیم دست مربیانی با سابقه معلوم برگردد

تاریخ ارسال: جمعه 3 بهمن 1393 ساعت 16:37 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 2 نظر

عرب کشون

لذتی که در بردن پیاپی تیم های عربی هست در قهرمانی نیست

منتظر اردن یا عراق هستیم

تاریخ ارسال: دوشنبه 29 دی 1393 ساعت 15:01 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 1 نظر

ایران-استرالیا و حسرتی نا تمام

تماشایی بازی های ایران در استرالیا و انبوه تماشاگران ایرانی در استرالیا

و پیمان یوسفی که مدام اظهار خوشحالی میکند و اخبار رسانه ها در مورد ایرانی های بسیار 




این اخبار به نظر من جای تاسف دارد وقتی در یک بازی ایران 25 هزار ایرانی در کشوری در ینگه دنیا حاضر میشوند 25 هزاری که اکثر آنها جوان و تحصیل کرده و پر انرژی و به قول فردوسی پور دارای تصاویری غیر قابل پخش 

جای تاسف دارد 

تاسف به خاطر رفتن خودخواسته یا به اجبار این همه نیروی تحصیل کرده 

این همه سرمایه 

این همه انرژی 

هجوم این همه پزشک به استرالیا  کمتر پزشکی هست که دوستی آشنایی 

هم کلاسی نداشته باشد که مهاجرت کرده باشد

هزینه تربیت یک پزشک و یک تحصیل کرده با سطح بالا حداقل 2 ملیون دلار است 

و استرالیا کانادا و دانمارک و...   چه آسان گلچین میکنند سرمایه های کشورمان را 

و ما تنها اظهار خوشحالی میکنیم که ایرانی ها همه جا حضور دارند

تاریخ ارسال: جمعه 26 دی 1393 ساعت 13:36 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 3 نظر

زندگی و

لازم نیست یکدیگر راتحمل,کنیم کافیست همدیگرراقضاوت نکنیم,لازم نیست برای شادکردن یکدیگرتلاش کنیم,کافیست بهم آزارنرسانیم,لازم نیست یکدیگررااصلاح کنیم,کافیست به عیوب خودبنگریم حتی لازم نیست یکدیگررادوست داشته باشیم فقط کافیست دشمن هم نباشیم ,,آری درکنارهم شادبودن وباآرامش زیستن سخت ساده است!

تاریخ ارسال: شنبه 20 دی 1393 ساعت 16:28 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 2 نظر

شبکه های اجتماعی

حضور در  شبکه های اجتماعی داشتن گروه و ایجاد گروه آنقدر در بین مردم ما افزایش یافته که شاید این توسعه و افزایش افسار گسیخته باعث ایجاد آسیب های فراوانی حتی بر بنیان خانواده و روابط زن و شوهر    والدین و فرزندان و حتی روابط بین همسالان و ....شود

من به شخصه مخالف این شبکه ها نیستم ولی نگرانم این وابستگی افسار گسیخته و بی حد مرز به بنیان های تضعیف شده خانواده در ایران لطمات جبران ناپذیری وارد کند

متاسفانه والدین امروزی به دلیل تفاوت فکری که با فرزندان دارند و عدم آموزش صحیح در برخورد با این پدیده ها نمیتوانند مدیریت صحیحی بر استفاده فرزندان و حتی خودشان از این تکنولوژی ها داشته باشند

پی نوشت:

سالها قبل ما بودیم وبلاگ بلاگفا و پرشین بلاگ و... همش همین جا بودیم و اون زمان چت معضلی بود

بعدتر ها فیس بوک اومد و ما رفتیم فیس بوک و وبلاگ نویسی کم رنگ تر شد تا اینکه سر و کله ویچت و وایبر و تانگو و....پیدا شد 

فیس بوک نویسی کم رنگ تر شد و شدیم کاربر شبکه های اجتماعی 

تاریخ ارسال: یکشنبه 14 دی 1393 ساعت 18:06 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 1 نظر

سلام

این غیبت های طولانی را ببخشید  

برم سر اصل مطلب  

بعد از کش و قوس های فراوان من امسال تخصص قبول شدم اونم رشته روانپزشکی 

همانند آرش پزشک قانونی  

ولی خود سال یک رزدنتی واقعا سخت و وقت گیر است گاهی وقت نمیکنی که حتی به نت سر بزنی دیگه وبلاگ نوشتن که جای خود داره  

حالا اینا را بزار کنار این که مجبور باشی یه شهر دیگه بری و دوری از خانواده و دختر کوچولو دیگه حسابی اوضاع را به هم میریزه  

امیدوارم بتونم شروع دوباره و قدرتمند تری داشته باشم

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 مهر 1393 ساعت 21:43 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

سلام

فقط میتونم بگم اساسی ببخشید این غیبت طولانی را

دوباره برگشتم

اینبار با یه عنوان دیگه 


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 28 مرداد 1393 ساعت 23:33 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

سلام

و هر روز از شمار آزادگان کاسته می شود و بر شمار دیندار نماها افزوده

گرامی باد یاد 

منادی اگر دین ندارید آزاده باشید

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 21 آبان 1392 ساعت 22:11 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

امر خیر


امر خیر

پذیرش مرکز صدا میزنه آقای دکتر تلفن با شما کار داره

من:چی کار داره

پذیرش:امر خیر

من:کی هست؟

پذیرش:یه خانم

من:بابا دختر من تازه 2 ساله شده بعدشم عمرا قصد ازدواج داشته باشه

من تلفن را بر می دارم یه خانم هست می گم بفرمایید:

خانم:یه امر خیر داشتم دکتر

من:بفرمایید

خانم:شوهر من مریض شماست بهش بگید متادونشو کم کنه ولی نگید من زنگ زدم مرکزتون

من:


به همین قران

این مراجعه کننده ما که اولا گاهی و جدیدا زیاد میاد که دارو رایگان بگیره

وارد اتاق میشه و میگه دکتر قول دادید که امروز بهم دارو بدید

من:فکر نکنم

بیماره :چرا به همین قران(دست کرده تو کیفش و یه برگه الکی دستش و داره بهش قسم می خوره

من:این قرانه؟

بیماره :

تاریخ ارسال: دوشنبه 28 مرداد 1392 ساعت 17:36 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

هم بندی

امروز تو اتاقم تو مرکز ترک اعتیاد نشستم و دارم به مکالمه یه مراجعه کننده با پذیرش مرکز گوش می دم                                                                                             مراجعه کننده یه خانم میانساله  به پذیرش داره حرف میزنه

پذیرش بهش میگه ما بیمار جدید پذیرش نمیکنیم تا اخر ماه

مراجعه کننده من واسه خودم نیومدم واسه شوهرم اومدم پذیرش بشم

پذیرش دوباره تکرار میکنه و اینبار اضافه میکنه اگه هم پذیرش داشته باشیم باید خود بیمار بیاد اینجا

خانمه میگه شوهرم با دکتر با هم زندان بودن دکتر شوهرمو میشناسه شما بهش بگو

پذیرش میاد تو اتاقم میگم شنیدم چی گفت 

خانمه هم میاد میگه من زن فلانیم گفته به دکتر بگی میشناسه

میگم من پزشکشون بودم باهاشون زندان که نبودم بعدم اینهمه زندانی هست

شما به شوهرت بگو دکتر سلام رسوند ولی گفت باید حتما باید خودت بیایی

زنه خوشحال میشه و با ناراحتی میگه هزینه اینجا مثل بقیه جاهاست

پدیرش میگه اینجا واسه زندانی ها دکتر خیلی تخفیف میده




تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 مرداد 1392 ساعت 01:09 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

پسورد

زندگی امروز ما همش شده رمز و پسورد

پسورد گوشی 

پسورد لبتاب

پسورد ایمیل

پسورد فیس یوق

رمز کارت سوخت

کارت بانکی و ....،

پسورد وبلاگم رافراموش کرده بودم تازه پسورد ایمیلم همکهبلاگ اسکای بهش پسورد می فرستاد همچنین

این دلیل تاخیر طولانی


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 23:17 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

25 خرداد

ترس بود یا امید

بی هیچ شوری اینگونه تو را فریاد زدیم هرچند  سالهای بدی را گذراندیم

تاریخ ارسال: یکشنبه 26 خرداد 1392 ساعت 00:27 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 8 نظر

25

امیدوارم 25 خرداد روز خوبی باشد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 22 خرداد 1392 ساعت 16:20 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 13 نظر

خرداد

خرداد واسه ما همیشه ماه خاصی بوده و هست و ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

نتایج اولیه امتحان دستیاری آمد و واسه من رضایت بخش نبود

دخترک روز به روز بزرگتر می شود و شیرین تر ودلخوشیمان است در این روزها

پی نوشت:با اس ام اس های تبریک تولد بانکها و همراه اول و دوم و غیره روزمان را شروع کردیم

از این بد شانسی ها اوردین یه وسیله نو بخری تا میاری خونه بیفته بشکنه

تاریخ ارسال: دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 12:34 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر
( تعداد کل: 295 )
   1      2     3     4     5      ...      15   >>
صفحات