X
تبلیغات
جشنامه

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

تیم شجاع ایران

بازی شجاعانه و غیرتی تیم ده نفره ایران آنهم نزدیک 80 دقیقه 

معرفی ستاره های آینده

از سردار و پورعلی گنجی تا جهانبخش و امیری 

همه از تیم کیروش رضایت دارند

بی انصافی است دوباره با عقب گرد تیم دست مربیانی با سابقه معلوم برگردد

تاریخ ارسال: جمعه 3 بهمن 1393 ساعت 16:37 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

عرب کشون

لذتی که در بردن پیاپی تیم های عربی هست در قهرمانی نیست

منتظر اردن یا عراق هستیم

تاریخ ارسال: دوشنبه 29 دی 1393 ساعت 15:01 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 1 نظر

ایران-استرالیا و حسرتی نا تمام

تماشایی بازی های ایران در استرالیا و انبوه تماشاگران ایرانی در استرالیا

و پیمان یوسفی که مدام اظهار خوشحالی میکند و اخبار رسانه ها در مورد ایرانی های بسیار 




این اخبار به نظر من جای تاسف دارد وقتی در یک بازی ایران 25 هزار ایرانی در کشوری در ینگه دنیا حاضر میشوند 25 هزاری که اکثر آنها جوان و تحصیل کرده و پر انرژی و به قول فردوسی پور دارای تصاویری غیر قابل پخش 

جای تاسف دارد 

تاسف به خاطر رفتن خودخواسته یا به اجبار این همه نیروی تحصیل کرده 

این همه سرمایه 

این همه انرژی 

هجوم این همه پزشک به استرالیا  کمتر پزشکی هست که دوستی آشنایی 

هم کلاسی نداشته باشد که مهاجرت کرده باشد

هزینه تربیت یک پزشک و یک تحصیل کرده با سطح بالا حداقل 2 ملیون دلار است 

و استرالیا کانادا و دانمارک و...   چه آسان گلچین میکنند سرمایه های کشورمان را 

و ما تنها اظهار خوشحالی میکنیم که ایرانی ها همه جا حضور دارند

تاریخ ارسال: جمعه 26 دی 1393 ساعت 13:36 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 2 نظر

زندگی و

لازم نیست یکدیگر راتحمل,کنیم کافیست همدیگرراقضاوت نکنیم,لازم نیست برای شادکردن یکدیگرتلاش کنیم,کافیست بهم آزارنرسانیم,لازم نیست یکدیگررااصلاح کنیم,کافیست به عیوب خودبنگریم حتی لازم نیست یکدیگررادوست داشته باشیم فقط کافیست دشمن هم نباشیم ,,آری درکنارهم شادبودن وباآرامش زیستن سخت ساده است!

تاریخ ارسال: شنبه 20 دی 1393 ساعت 16:28 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 2 نظر

گوگل جان

وقتی تو قسمت آمار وبلاگ نگاه میکنم و کلماتی که ملت جستجو کردند و گوکل آنها را به وبلاگ من رهنمود کرده آدم گاهی مخش سوت میکشه 

آخه گوگل جان شما هم چشماتو میبندی و کلمات و عبارات خاک بر سری را به وبلاگ من رهنمود میکنی

اینا خوباش است

خاطرات شیاف گذاشتن

خاطرات دکتر رفتن

خاطرات پریود شدن


و اون خاک بر سریاش که بماند

و یه چندتا عبارت که ظاهرا دوستان خیلی دنبالش هستن

1-نالوکسان:داروی است که ضد ترکیبات مخدر است و به صورت آمپول و در کسانی که به دلیل مسمومیت و مصرف زیاد دچار کاهش سطح هوشیاری شده اند در اورژانس استفاده می شود

2-شربت متادون 25:در ایران شربت متادون 25به دان معنا است که هر سی سی این شربت معادل 5 میلی گرم متادون یا یک قرص متادون 5 میلی گرم است و دوستان مصرف کننده متادون فریب این که شربت 40 و ...هست نخورند

3-روش زندگی در زندان و ...  هم در وبلاگ توضیح داده شده

4-چیکار کنیم تا تو زندان ...فلان نشویم هم گفته ام

5-مشکلات جنسی و...در قالب پیام جواب داده میشود یا به ایمیلتان جواب ارسال میشود

تاریخ ارسال: جمعه 19 دی 1393 ساعت 15:49 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

شبکه های اجتماعی

حضور در  شبکه های اجتماعی داشتن گروه و ایجاد گروه آنقدر در بین مردم ما افزایش یافته که شاید این توسعه و افزایش افسار گسیخته باعث ایجاد آسیب های فراوانی حتی بر بنیان خانواده و روابط زن و شوهر    والدین و فرزندان و حتی روابط بین همسالان و ....شود

من به شخصه مخالف این شبکه ها نیستم ولی نگرانم این وابستگی افسار گسیخته و بی حد مرز به بنیان های تضعیف شده خانواده در ایران لطمات جبران ناپذیری وارد کند

متاسفانه والدین امروزی به دلیل تفاوت فکری که با فرزندان دارند و عدم آموزش صحیح در برخورد با این پدیده ها نمیتوانند مدیریت صحیحی بر استفاده فرزندان و حتی خودشان از این تکنولوژی ها داشته باشند

پی نوشت:

سالها قبل ما بودیم وبلاگ بلاگفا و پرشین بلاگ و... همش همین جا بودیم و اون زمان چت معضلی بود

بعدتر ها فیس بوک اومد و ما رفتیم فیس بوک و وبلاگ نویسی کم رنگ تر شد تا اینکه سر و کله ویچت و وایبر و تانگو و....پیدا شد 

فیس بوک نویسی کم رنگ تر شد و شدیم کاربر شبکه های اجتماعی 

تاریخ ارسال: یکشنبه 14 دی 1393 ساعت 18:06 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 1 نظر

سلام

این غیبت های طولانی را ببخشید  

برم سر اصل مطلب  

بعد از کش و قوس های فراوان من امسال تخصص قبول شدم اونم رشته روانپزشکی 

همانند آرش پزشک قانونی  

ولی خود سال یک رزدنتی واقعا سخت و وقت گیر است گاهی وقت نمیکنی که حتی به نت سر بزنی دیگه وبلاگ نوشتن که جای خود داره  

حالا اینا را بزار کنار این که مجبور باشی یه شهر دیگه بری و دوری از خانواده و دختر کوچولو دیگه حسابی اوضاع را به هم میریزه  

امیدوارم بتونم شروع دوباره و قدرتمند تری داشته باشم

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 مهر 1393 ساعت 21:43 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

سلام

فقط میتونم بگم اساسی ببخشید این غیبت طولانی را

دوباره برگشتم

اینبار با یه عنوان دیگه 


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 28 مرداد 1393 ساعت 23:33 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

سلام

و هر روز از شمار آزادگان کاسته می شود و بر شمار دیندار نماها افزوده

گرامی باد یاد 

منادی اگر دین ندارید آزاده باشید

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 21 آبان 1392 ساعت 22:11 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

امر خیر


امر خیر

پذیرش مرکز صدا میزنه آقای دکتر تلفن با شما کار داره

من:چی کار داره

پذیرش:امر خیر

من:کی هست؟

پذیرش:یه خانم

من:بابا دختر من تازه 2 ساله شده بعدشم عمرا قصد ازدواج داشته باشه

من تلفن را بر می دارم یه خانم هست می گم بفرمایید:

خانم:یه امر خیر داشتم دکتر

من:بفرمایید

خانم:شوهر من مریض شماست بهش بگید متادونشو کم کنه ولی نگید من زنگ زدم مرکزتون

من:


به همین قران

این مراجعه کننده ما که اولا گاهی و جدیدا زیاد میاد که دارو رایگان بگیره

وارد اتاق میشه و میگه دکتر قول دادید که امروز بهم دارو بدید

من:فکر نکنم

بیماره :چرا به همین قران(دست کرده تو کیفش و یه برگه الکی دستش و داره بهش قسم می خوره

من:این قرانه؟

بیماره :

تاریخ ارسال: دوشنبه 28 مرداد 1392 ساعت 17:36 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

هم بندی

امروز تو اتاقم تو مرکز ترک اعتیاد نشستم و دارم به مکالمه یه مراجعه کننده با پذیرش مرکز گوش می دم                                                                                             مراجعه کننده یه خانم میانساله  به پذیرش داره حرف میزنه

پذیرش بهش میگه ما بیمار جدید پذیرش نمیکنیم تا اخر ماه

مراجعه کننده من واسه خودم نیومدم واسه شوهرم اومدم پذیرش بشم

پذیرش دوباره تکرار میکنه و اینبار اضافه میکنه اگه هم پذیرش داشته باشیم باید خود بیمار بیاد اینجا

خانمه میگه شوهرم با دکتر با هم زندان بودن دکتر شوهرمو میشناسه شما بهش بگو

پذیرش میاد تو اتاقم میگم شنیدم چی گفت 

خانمه هم میاد میگه من زن فلانیم گفته به دکتر بگی میشناسه

میگم من پزشکشون بودم باهاشون زندان که نبودم بعدم اینهمه زندانی هست

شما به شوهرت بگو دکتر سلام رسوند ولی گفت باید حتما باید خودت بیایی

زنه خوشحال میشه و با ناراحتی میگه هزینه اینجا مثل بقیه جاهاست

پدیرش میگه اینجا واسه زندانی ها دکتر خیلی تخفیف میده




تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 مرداد 1392 ساعت 01:09 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

پسورد

زندگی امروز ما همش شده رمز و پسورد

پسورد گوشی 

پسورد لبتاب

پسورد ایمیل

پسورد فیس یوق

رمز کارت سوخت

کارت بانکی و ....،

پسورد وبلاگم رافراموش کرده بودم تازه پسورد ایمیلم همکهبلاگ اسکای بهش پسورد می فرستاد همچنین

این دلیل تاخیر طولانی


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 23:17 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

25 خرداد

ترس بود یا امید

بی هیچ شوری اینگونه تو را فریاد زدیم هرچند  سالهای بدی را گذراندیم

تاریخ ارسال: یکشنبه 26 خرداد 1392 ساعت 00:27 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 8 نظر

25

امیدوارم 25 خرداد روز خوبی باشد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 22 خرداد 1392 ساعت 16:20 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 13 نظر

خرداد

خرداد واسه ما همیشه ماه خاصی بوده و هست و ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

نتایج اولیه امتحان دستیاری آمد و واسه من رضایت بخش نبود

دخترک روز به روز بزرگتر می شود و شیرین تر ودلخوشیمان است در این روزها

پی نوشت:با اس ام اس های تبریک تولد بانکها و همراه اول و دوم و غیره روزمان را شروع کردیم

از این بد شانسی ها اوردین یه وسیله نو بخری تا میاری خونه بیفته بشکنه

تاریخ ارسال: دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 12:34 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

روزت مبارک

یک پدر از روزی که فرزندش به دنیا می آید

تا روزی که خود از دنیا میرود

نگران فرزندش است

تاریخ ارسال: جمعه 3 خرداد 1392 ساعت 16:15 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 21 نظر

سلام

نبودمان را ببخشایید

خرابی کامپیوتر و بد قولی تعمیرکار یک طرف

با موبایل هم قصد نوشتن داشتیم که به حمدالله به لطف همسایه ها و نداشتن رمز اینترنت برای دو شب امروز متوجه شدیم که بعله

ترافیک یکساله ما ظرف دو شب توسط همسایه ها به فنا رفته

پی نوشت

با موبایل پست نوشتن سخته

به مریضم میگم برو آزمایش میگه محل کارم مرخصی نمیده مریض دیگه میگه :احمدی مرخصی میگیره میره اسم مشایی را مینویسه چطور به تو یه روز مرخصی نمیدن

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ساعت 23:08 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 11 نظر

امینه

کتاب امینه نوشته مسعود بهنود را می خوانم کتاب در مورد سرگذشت زنی به نام امینه است

و این در این کتاب بهنود گوشه ای از تاریخ ایران را بیان می کند فاصله زمانی بین سقوط صفویه تا قاجار و چه دردناک و غمبار است هجوم افغان ها به ایران

نویسنده در مقدمه کتاب تاکید دارد که این یک قصه است ولی بیان فجایع دوران افغان ها در ایران و حوادث آن زمان چنان غمبار است که این غمگینی را تا چند روز بعد از خواندن کتاب با خود داشتم


کتاب امینه را انتشارات علم در 382 صفحه منتشر کرد که قیمت قبلی کتاب هم 4850 بوده که اگر الان بخواهید بخرید در 2 یا 3 باید ضربش کنید


پی نوشت:

استقلال قهرمان بشه اونم وقتی پرسپولیس قهرمان نشه و چوب ستاره سوزی ها (بیچاره مهدوی کیا و صد حیف از خداحافظی علی کریمی) و پول های بی حساب و کتاب و بخوره  .دیگه از این بهتر هم ممکنه ؟

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 15:14 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 20 نظر

گرانی و دیگر هیچ

همیشه واسه بعد امتحان کلی برنامه داریم و منتظریم که امتحان تمام شه تا بریم سراغ برنامه ها

قبل از امتحان یه سر به کتاب فروشی زدم ببینم کتاب چی داره کلا که کتاب خوب دیگه نیست ولی باز تو اون پشت مشت ها چندتای کتاب بود ((دای جان ناپلون و خانوم مسعود بهنود و امینه مسعود بهنود.یک سری کامل از کتاب های حسین پناهی و چندتای از کتاب های سیمین دانشور .))گفتم بزار برام بعد امتحان میام میگیرم .چهارشنبه رفتم و کتابها را گرفتم قیمتشونیکم که نه خیلی  بالا تر می زد

به فروشنده میگم بردار انگار فقط دوبرابرشون کردی اینا که همونا کتاب های هفته قبل هستن ؟

میگه:کتاب چاپ جدید همه دوبرابر شده قیمتشون

میگم:اینا که جدید نیستن فقط برچسب های قیمتشون عوض شده خلاصه با دوبرابر قیمت گرفتیمشون ولی ....

ماجرای از ترک اعتیاد

احتیاج مادر اختراع و بوده ولی جدیا چون این قشری که ما باهاشون سر و کار داریم تو کار اختراع نیستن احتیاج واسه اونا مادر کلک زدن و...شده

یکی از دوستام زنگ زده که یه آشنا داریم واسه ترک اعتیاد میارمش منتها بنده خدا میگه یه روز و ساعتی بیام که مرکز خلوت باشه .بهش گفتم همین امروز خوبه مریض زیادی نداریم و خلوته بیا

یک ساعتی گذشت یکی اومد مرکز و یکراست اومد سراغ پزشک مرکز

میگم:شما

میگه:من کارگر فلانی هستم(دوست من)

میگم:خوب

میگه:هماهنگ کرد باهاتون که واسه ترک بیام

میگم:اون گفت دوستش

میگه:من هم کارگرشم هم دوستش

میگم:خوب برو پرونده تشکیل بده

پذیرش میگه:دکتر این آقا میگه هزینه را دوست دکتر میده با دکتر هماهنگ کرده

میگم:اره تشکیل بده واسش

میاد داخل اتاق و نیم ساعتی وقت میگیرد و کلی حرف می زنیم براش و روش ترک و .....3 روز بیشتر بهش دارو نمیدم اصرار داره که بیشتر بنویسم منتها نمی نویسم

میره

هنوز نیم ساعت نگذشته که دوستم با یک همراه دیگه میاد داخل و دوستم همراهشو معرفی میکنه :دکتر این دوستم که باهاتون در موردش صحبت کردم و زنگ زدم

من:دوستت که الان اومد پرونده تشکیل داد و دارو گرفت و رفت

دوستم:نه دکتر اینه

من:نه بابا یکی اومد

دوستم:نشانیی هاشو میگه میگم اره خودشه

دوستم:زیاد که بهش دارو ندادید

من:نه یکم مشکوک می زد

دوستم:کارگر ماست شنیده من دارم صحبت میکنم باهاتون فهمیده زودتر خودشو رسونده

تاریخ ارسال: شنبه 14 اردیبهشت 1392 ساعت 14:51 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 19 نظر

روزت مبارک

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد

روز زن و مادر بر همه زنان و مادران سرزمینم مبارک

تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ساعت 14:40 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 5 نظر
( تعداد کل: 290 )
   1      2     3     4     5      ...      15   >>
صفحات