X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

قصه های از زندان ۶

تمارض:

زندانی ها علاقه عجیبی به تمارض کردن دارند.البته حق هم دارند گاهی چون با تمارض به بیماری و...میتوند  اعزام بشند بیمارستان .هم یه هوایی عوض کنند .هم فک و فامیل را ببیند.احیانا فراری بکنند.موادی به داخل زندان بیاورند.

از صبح گاه معاف شدند.و متادون بیشتری بگبرند و قرص های آرام بخش بیشتر و.......

البته ۹۸-۱۰۰ درصد با شکست مواجهه میشوند .چون هم پرسنل بهداری و هم پزشک.آشنایی کامل با روش های تمارض و این عزیزان داریم

از جمله تمارض های شایع:

۱- بیماری قلبی :یکی میاد ۲۰ سالشه میگه ۳ بار سکته قلبی کرده والان قلبش درد میکنه.بهشون من میگم مدارک بستری و نسخه و...بیار حتمان برات کار یمیکنیم.یا میپرسم تا حالا اکو شدی .آنژیو شدی.معمولا طرف میگه دکتر الان که نه ولی دکترم گفته متادون برات خوبه و این عزیز زندانی میره که مدرک بیاره و ناپدید میشه

۲- بیماری اعصاب:از راه نرسیده میگن بیماری اعصاب دارم.و معمولا حتی اسم یکی از بیماری های اعصاب را هم نمیدانند.امروز یکی شون میگفت میکروب اسکیزوفرنی رفته تو بدنم.

۳-دیسک کمر هم که ماشالله از ۲۰ ساله تا ۵۰ ساله دارن.یک مورد هست یکیشون با همت عالی یک سالی هست که کمرشو گرفته و میگه دیسک داره.تمام آزمایشات هم نرمال و معتقده فقط اعزام به بیرون مشکلشو حل میکنه

۴- تشنج :زیاد داریم و معمولا میگن چون مواد بهشون نرسیده تشنج کردند و جالب اینجاستکه  و این تشنج ها  همه توی خواب  است و معمولا کسی هم  اینها را در حال تشنج نمی بینه .صبح میان بهداری که دیشب ۷ بار تشنج کردم

۵- استفراغ خونی:زندانی ها معمولا با خراش زبان و حلق وانمود میکنن که استفراغ خونی دارند

۶- دل درد و درد کلیه.البته بعض ها واقعا خوب نقش دل درد را بازی میکنن.یک مورد داشتیم اعزام شد و حتی به اتاق عمل هم رفت.و قبل بیهوشی اعتراف کرد که الکی بوده

۸-اسهال:معمولا مدعی هستند که اسهال دارند و این فقط برای گرفتن قرص دیفنوکسیلات یا هیوسینه که عزیزان این قرص ها را پودر کرده و میکشند

پی نوشت:

۱- قصه فرار از زندان را دارم آماده میکنم

۲- یه پسر ۱۸ ساله از ورودی های زندانو دارم میبینیم.

میگم چرا اینجایی؟

میگه: با یه دختر فرار کردم  گرفتنمون و قاضی گفته باید عقد بشید

از در اتاق میخواد بیرون بره میگه:شناسنامه و کارت ملی دارم  کی عقدمون میکنن؟




تاریخ ارسال: یکشنبه 28 آذر 1389 ساعت 11:28 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب
نظرات (24)
یکشنبه 28 آذر 1389 11:52
جلسه رسمی ست
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه می شه کرد.همه ی اون بهانه هایی که گفتی وادارشون می کنه دکتر.خیلی تلخ و آزاردهنده ست.
یکشنبه 28 آذر 1389 12:32
من(رها)!
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر همشون غم انگیز بو!!!
ما اینجا بالاخره افسردگی می گیریم!!!
هی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
پاسخ:
خواهر من همش که غمناک نیست که
اصلا بیا اینجا را بخون و هی بخند
www.drtanz2.mihanblog.com
یکشنبه 28 آذر 1389 13:18
شهناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دکتر جان من نمی دونم بخندم تا تاسف بخورم به حال مملکتمون و این مردم بیچاره که از بیکاری و یا از بدبختی رو آوردن به اعتیاد خدا کنه که هرچه زودتر برای اینها کمپ مجانی بزارن و معالجشون کنن و توی این کمپها براشون ورزش و کارهای هنری یا صنعتی بزارن تا هم روحشون و جشمشون سالم بشه و همچنین مشغول بشن تا اینقدر رو نیارن به این مواد مضر که هم خودشون و خانواده هاشون اسیر نشن . به امید آنروز

درضمن خسته نباشی انشاءاله همیشه سلامت و موفق باشی.
پاسخ:
متاسفانه کمپ های فعلی جز ازار و اذیت ..چیزی ندارند
خدا خودش رحمی بکند
یکشنبه 28 آذر 1389 15:04
صنم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کار کردن توی زتدات برا شما یکی خیلی هم بد نشده
ظاهرا بدجور سوژه خنده های روزانتون رو تامین میکنه آقای دکتر !!!!
پاسخ:
چی بگم
پزشک ساعتی زندان؟؟؟
سوژه خنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 28 آذر 1389 15:05
شهرزاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای دکتر .....خسته نباشید.این خاطرات خیلی تلخه..امیدوارم خدا خودش کمکتون کنه و همیشه سالم و استوار باشید.
یه سوال دارم اگه برای بعضی مطالبتون رمز بزارید چطوری میشه اون مطالب رو خوند باید از شما درخواست رمز کرد؟
چون من خیلی با این جریان آشنایی ندارم ولی تقریبا کل مطالبتون رو خوندم .........امیدوارم همیشه موفق باشید و اگه جواب منو بدین ممنون میشم .آدرس ایمیلم رو هم براتون گذاشتم .با تشکر
پاسخ:
سلام
سعی میکنم رمز نذارم
ولی اگه مطلبی رمزدار شد به اطلاع خوانندگان ثابت میرسونم
یکشنبه 28 آذر 1389 16:14
استوانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عجب شغلی؟
خیلی بده اما خاطره قطعا زیاد خواهی داشت
یکشنبه 28 آذر 1389 16:21
ترانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
این عقدی خیلی با حال بود معلومه تسهیلات میدنا
یکشنبه 28 آذر 1389 16:44
من(رها)!
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آنجا هم می آییم برادر!!!
یکشنبه 28 آذر 1389 16:55
هلیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زیبایی ات
اینجا
کتابی تازه
از دستان
پاگانی نی است.
یکشنبه 28 آذر 1389 16:58
باران
امتیاز: 0 0
لینک نظر
علف ها راحت زیر باران شسته می شوند.
گوسفندان راحت علف ها را می خورند.
و ما راحت گوسفندان شسته شده را می خوریم.
بیا دیگر زیر باران نرویم.
یکشنبه 28 آذر 1389 17:12
دلژین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میکروب اسکیزوفرنی؟؟؟؟خدایااااااااااااا
یکشنبه 28 آذر 1389 17:45
نور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تازه با وبلاگت آشنا شدم. موفق باشی
دوشنبه 29 آذر 1389 00:04
منا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اینا دیگه چه فیلمی هستن. به نظر من یه پیشنهاد بدید بعد از ازادی برن تست بازیگری بدهند.
دوشنبه 29 آذر 1389 01:00
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
با اینکه مثلا خنده بر لب میارن وباعث مزاح وخنده هستند خوندنشون .............ولی واقعا چی داره به سرمون میاد با این مردم واین دردی که می بینیم ومیکشیم ...............خدا بدادمون برسه ........
=====================
مثل همیشه قلمت زیبا وخوندنی سالم باشی وشاد
دوشنبه 29 آذر 1389 07:55
میا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوبه دیگه من بیام زندان تمارضم جواب می ده چون نسبتا با بیماری ها آشنام هرچند دکتر نیستمُ لااقل سوتی نمی دم
بعد کی گفته دختر و پسرو باهم بگیرن فرتی می فرستن زندان؟ به همین کشکیه مگه؟
پاسخ:
سلام
هر چی سنگ واسه ژای لنگه
این بدبختها حرفه ای نیستن دیگه کارشون به اینجا ها میکشه
دوشنبه 29 آذر 1389 11:19
فلفل خانم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مطالبتون خیلی جالبه و اینکه از زندانیها مینویسید فکر کنم پزشک یک زندان بودن کار سختی باشه
دوشنبه 29 آذر 1389 11:30
یسنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دکتر
خیلییییییییییی خنده داربود


خنده تلخ من ازگریه غم انگیزتراست............
دوشنبه 29 آذر 1389 12:54
نونو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این مسائل مسائلی نیست که من و شما بشینیم بهش فکر کنیم و راجع بهش نظر بدیم. - وقتی به ی گره ای میخوری که نمیتونی با دست بازش کنی دنبال ی راه چاره میگردی و به دندونت فشار میاری.وقتی تو ی جایی گیر میکنی که راه فرار نداری مسلما میشینی تو ذهنت دنبال ی راه میگردی ی انگیزه واشه ادامه و همین میشه که تمارض کردن هم میشه یکی از این انگیزه ها واسه ادامه.
پاسخ:
قضیه تمارض نیست
قضیه نسلی است که داره فنا میشه
اعتیاد
زندان
بیگناه
گناه کار
و
.........
و جوانانی که فنا میشوند
دوشنبه 29 آذر 1389 15:02
پاپیون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
غم‌انگیزه دکتر جان :(
دوشنبه 29 آذر 1389 16:35
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دکتر جون اگه ما نامحرم نیستیم و مطالب کد گذاری شده خصوصی نیست خوشحال میشم ما هم بخونیم
دوشنبه 29 آذر 1389 17:50
ماهور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مگه قرص دیفنوکسیلات و هیوسین نئشه آوره
دوشنبه 29 آذر 1389 22:16
...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جالبه
جمعه 3 دی 1389 10:41
باران از لاهیجان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
از وبتون خوشم اومد لینکتون کردم
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 01:29
هلیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد