خاطرات یک پزشک زندان و......

یک پزشک عمومی از گوشه ای از این سرزمین.


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

روزهای بی برگی

زمستان بدون برف و باران برای من یعنی افسردگی

خسته شدیم از این زمستان سر و خشک و بی برف و بی باران

زندان میرویم و همان ماجراهای تکراری و ....و کلینیک ترک اعتیادمان هم که فعلا بیمار ندارد .اگر سکه یا دلار خریده بودیم الان وضعمان خوب بود

صاحب ملک ما هم از اون آدم های است که توی فیلم ها میشود دید همان پیرمردهای صاحب ملکی که چند روز مانده به موعد اجاره به تک تک خانه ها میرفتند و بلند صدا میزدند......موعد اجاره نزدیکها

و این صاحب ملک ما هم از 4-5 روز قبل سر میزند و میگوید دکتر سیزدهم چک داری ها

پی نوشت:

1-

از زندانی می پرسم اسم پدرتون؟
میگه:بابا
میگم همون اسم باباتون چیه؟
میگه:بابا
میگم درست به بابات چی میگی؟
میگه:بابا
میگم فرزند کیی؟
میگه:بابا
........
اسم پدرش بابا بود 

2-

یه مرده دیگه اسمش خورشید بود 

بهش میگم خورشید که اسم خانمه ؟

میگه:نه کی گفته؟

یه باره پرستاره مون میگه خورشید خانوم آفتاب کن ..مگه نخوندن برات تو عمرت؟

مرده میگه ولی خورشید اسم مرده طرف ما


تاریخ ارسال: 1390,11,07 ساعت 09:51 | نویسنده: پزشک زندان | موضوع: روزانه ها | چاپ مطلب 20 نظر