X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

کاروان عروسی یا....

بوق بزن داد بزن کل بزن ترقه بزن زهرماری کوفت کن  لایی بکش خیابونو ببند فشفشه روشن کن

ولی برادر من -راننده تریلی -من موندم آخه تو چرا دیگه؟

بوق ممتد اونم صد ها بار اونم ساعت 12:55 شب؟

 ساده بهت بگم :شما به تنهایی تمام اجداد دامادو آباد کردی؟




تاریخ ارسال: جمعه 16 تیر 1391 ساعت 00:59 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب
نظرات (16)
جمعه 16 تیر 1391 01:06
محبووب
امتیاز: 0 0
لینک نظر

احتمالا تو حال و هوای خودش نبوده... فک کرده بنز سواره... حالا شما به بزرگواری خودت ببخش. بیچاره اجداد آباد شده ی داماد
جمعه 16 تیر 1391 02:03
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
وبلاگ بسیار پر محتوا و جالبی دارید
مطالبش خیلی پر معنا هستن
من قبل این نظر براتون نظر گذاشتم گویا یا توی ارسال ناموفق بوده و یا درج نشده
توی پست قبل نظر گذاشتم....
عیدتون هم مبارک
این پست هم جالب بود....حالا کاریش نمیشه کرد....به هرحال بنده ی خدا راننده کامیون هم ذوق زده شده بود.....
موفق باشید
جمعه 16 تیر 1391 02:43
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
برای خرید از بهترین مارکهای خارجی از وبلاگ ما دیدن کنید

با حراج منگو و بسته های پیشنهادی متنوع به روزیم
جمعه 16 تیر 1391 03:21
مارال
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هاهاها...
خندیدم اساسى
ولى باید خون گریه کرد اساسى
جمعه 16 تیر 1391 04:36
دکتر ژیلا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود
واقعا که چه مردم آزارهایی؟!
اما خودمونیما چه راننده تریلی باحالی! و البته بی ملاحظه.
جمعه 16 تیر 1391 08:37
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ، مدتهاست که وبلاگ شما رو میخونم ، واقعا برام جذابه ، چون من همیشه دوست داشتم پزشک باشم نه مهندس ، حتی الان که تقریبا توی کارم از همه لحاظ جا افتادم ، از لحاظ مالی ، تجربی و ... گاهی فکر میکنم کاش همه این کار و بار رو تعطیل کنم برم عین آدم سراغ کار خودم...برم دانشگاه دوباره اما پزشکی بخونم تا ذهنم به آرامش برسه .
جمعه 16 تیر 1391 08:39
غزاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جمعه 16 تیر 1391 12:02
مرضیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مگه راننده تریلی دل نداره
جمعه 16 تیر 1391 18:52
باران لاهیجی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اباد کردید و خوب اومدید؟
شنبه 17 تیر 1391 00:23
حسین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دکتر جون
همین الان از بیرون اومدم خونه و پست شما رو خوندم خیلی برام جالب بود.
چون همین ده دقیقه پیش همین اتفاق برا خودم افتاد.
تویه یه کاروان عروسی گیر کرده بودم ، یه تریلی هم پشت سرم بود ، طفلی شوفر تریلیه همچین به وجد اومده بود با این کارش که میشد تعداد دندونهای پر کردشم از اون فاصله تشخیص بدی!!!!!
شنبه 17 تیر 1391 08:48
آلاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یکشنبه 18 تیر 1391 09:02
رز گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممنون دکتر به خاطر دعای شماهم که شده قبولم
یکشنبه 18 تیر 1391 18:21
ساغر 1دختر ورنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مگه راننده تریلی ها دل ندارن؟

اونا هم دلشون می خواد بوق بزنن
دوشنبه 19 تیر 1391 18:05
نجمه رستمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عاشق سر و صدام.فکر کن چه هیجانی داره هم رانندگی کنی هم بوق بزنی هم مراقب باشی ماشین و نزنی به جایی یا کسی وهم ابراز احساسات کنی به عروس و دامادومدام سربه سر رانندگی با احتیاط داماد بذاری .....خیلی باحاله.
من که بدم نمی یاد .ساعت سه نیمه شبم باشه سر و صدای کاروان عروسی به کسی بد و بیراه نمیگم!!!
خوب شاید هنوز جوونم و حوصله دار ! وقتی پابه سن گذاشتم منم عصبانی بشم !!!کی می دونه!!!
سه‌شنبه 3 مرداد 1391 17:06
مهندس هویج
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واقعا آباد کرد
سه‌شنبه 10 مرداد 1391 22:24
پزشک طرحی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دکتر راننده تریلی بوق زده تا ننش از خونه صدای بوق سالار رو بشنوه ، آبگوشتشو بار بزاره واسش....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد