X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

لژیونر

لژیونر مودب

معمولا زندانی های اینجا (البته همه که نه)مخصوصا جرایم مانند سرقت و اعتیاد و ....در برخورد های که من با آنها در بهداری زندان دارم(عادت کرده ایم) زیاد مراعات آداب نمی کنند گاها بسیار بی ادب و لغاتی مانند تشکر و...در گنجینه لغات آنها یافت نمی شود.سال پیش بود یک زندانی وارد اتاق شد برای نشستن هم اجازه گرفت .بی نهایت مودب بود و در پایان سیل دعاهای را که معمولا پیرزن ها نثار آدم میکنند نثارمان کرد.طبیعی بود که من بی نهایت متعجب شوم .ازش می پرسم اینجا چیکار میکنی و...

می گوید به خاطر مهریه و می گوید دکتر من زندان ابوغریب عراق هم بودم.

من:پس لژیونری با این حساب

می گوید:چی؟

من:هیچی اگه ابوغریب بودی که آزاده محسوب میشوی و باید خیلی معروف باشی

با تواضع  تمام میگویید:نه دکتر قاچاقی رفتیم عراق گرفتنمون

میگم:زندان اونجا چطور بود .آمریکایی ها با تو کاری نداشتند

میگوید:نه با ما خوب بودند

چند بار دیگر ویزیت می شود و تمام ویزیت ها این ماجرا تکرار میشود و از ابوغریب می گویید

تا اینکه هفته پیش توی ورودی های زندان دیدمش .می پرسم اینجا چیکار میکنی؟

خجالت زده میگویید:شد دکتر شد

می گویم :چی شد؟

می گوید:شرمنده سرقت

پای چپش به شدت ورم کرده و با نگاه هم میتوان تشخیص داد که یک شکستگی حسابی دارد

می گویم :پات چی شده؟

می گوید :داشتم فرار میکردم از بلندی پریدم اینجور شد ولی دکتر پلیس ها دو تا تیر هم شلیک کردن برام

می گم:دو تا تیر اول که مشقی هستند  می خورد بهت هم چیزیت نمیشد

افسرده میشود

می گوید:دکتر واسه پام یه کار بکن.میگن چون بیرون زندان اینجور شده خودم باید هزینه بدم

من:اگه پول داشتی که به این روز نمی افتادی

می گوید:به خدا راست میگی دکتر

واسش یه اعزام اورژانسی مینویسم که ببرندش پیش ارتوپد اینجور نباید خودش هزینه بده


تنها مرد زندان

پرستارمون میگه دکتر بیا اینو ببین بدجوره زخمش .میرم اتاق پانسمان .زندانی جوانی است که بر اثر زمین خوردن زخم عمیقی توی صورتش ایجاد شده

میگم:چی شده

میگه:توی سوئیتم .بلند شدم سرم گیج رفت .اینجور شدم

میگم:سوئیت (انفرادی) چرا؟

میگه :دعوا شده منم فرستادن سوئیت

زخمشو نگاه میکنم زخم عمیقی است .فشارشو میگیرم و میگم زخمش بخیه بشه

میگه:دکتر صورتم خراب شد رفت

میگم:چرا

میگه: جاش میمونه

جوان خوش سیمایی است و جای بخیه اگه با نخ ریز بخیه نشه  زیاد میمونه 

میگم:خودم برات بخیه میزنم نگران نباش

پرستارمون میگه :دکتر اینجا نخ بخیه ریز نداریم

زندانی میگه:دکتر گفتم اینجا ما زندانی ها ارزش نداریم کسی به حرفمون گوش نمیده


یه برگ اعزام براش می نویسم واسه بیمارستان .بهش میگم برو اورژانس پیش دکتر فلانی دوستمه الان شیفته 

روز بعدش دوباره همون زندانی میاد سرحال است زخمشو میبینم خدایی عالی براش بخیه کردن یه مراقبش همراهشه میگه دکتر گوششو معاینه کن.مدعیه که مراقب زده تو گوشش و پرده گوشش پاره شده بگو که چیزیش نیست(جوری میگه که حتما بگو چیزیش نیست)

گوششو معاینه میکنم.مراقب و زندانی پرستار و پذیرش همه منتظرنند تا من حرف بزنم

میگم:پرده گوشش پاره شده

همه میرن دوباره زندانی برمیگرده میاد دم اتاقم میگم چی شده ؟

میگه:تنها مرد این زندانی دکتر


پی نوشت:

1- بیان حقیقت و گفتن حق که باید همه آنرا رعایت کنند گاه آنقدر سخت و غریب میشود که وقتی بیان میشود گویی کاری خارق العاده و عجیب و شجاعانه است

2-دیر آپ کردنمان را به حساب مشکلاتی بگذارید که حسابی مشغولمان کرده









تاریخ ارسال: دوشنبه 19 تیر 1391 ساعت 22:17 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب
نظرات (47)
دوشنبه 19 تیر 1391 22:35
رکسانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
گاهی صداقت انقدر کمیاب میشه که ....
دوشنبه 19 تیر 1391 23:07
خبرنگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام تنها مرد زندان
فقط خواستم بگم خسته نباشی
دوشنبه 19 تیر 1391 23:10
یلدا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوبه که شما رو دارن ازشون دفاع کنین
دوشنبه 19 تیر 1391 23:44
مرضیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فقط میتونم بگم دمت گرم.
دوشنبه 19 تیر 1391 23:57
.......
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الهی بگردم
چه میکشی شما اونجا دکتر...
حیف....
سه‌شنبه 20 تیر 1391 01:20
بهنام(سرباز سابق زندان)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ماشالا این مراقب بندا که رحم حالیشون نمیشه.(البته در جریانید که دکتر جون یه جورایی هم باید اینجوری باشن)

ما یه ضرب المثلی داشتیم تو زندان میگفتیم : هیچ پرسنلی به خاطر سرباز و زندانی تو روی همکارش وا نمیسته. امروز خلافش بهم ثابت شد.ماشالا تو همه چیز مثال نقضی.

ضمنا ما هم از زندان اومدیم بیرون و تسویه کردیم.ایشالا که شما هم به زودی از شر زندان راحت شی.
سه‌شنبه 20 تیر 1391 04:15
ani
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خدا حفظتون کته...
سه‌شنبه 20 تیر 1391 07:28
آلاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آقای دکتر این آمپولی که اولی که زندانی وارد زندان می شه بهش می زنن چیه؟
پاسخ:
واکسن مننژیت
سه‌شنبه 20 تیر 1391 07:30
سبینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه خوب که یکی هست که به زندونی ها اهمیت بده
سه‌شنبه 20 تیر 1391 08:09
گلدونه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوه دکی زنده باشی و همیشه صادق
سه‌شنبه 20 تیر 1391 08:22
روزانه های یک معامله گر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دکتر بیا نقش دکتر موریاتی هلمز رو بازی کن/یک باند از خلاف کارها راه بیانداز در حد تیم ملی
سه‌شنبه 20 تیر 1391 09:02
شیرین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دکتر عزیز کاش تیره و تار بودن زندان باعث غبار گرفتن روح زیبای شما نشه. من که یقین دارم این اتفاق نمی افته.
سه‌شنبه 20 تیر 1391 09:23
مهرسا مستقل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اومدیم بگیم:
تنها مرد اون زندانی دکتر!
سه‌شنبه 20 تیر 1391 10:36
شازده خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نکته آموزنده: دوتا تیر اول پلیس مشقیه....
سه‌شنبه 20 تیر 1391 10:58
mamad
امتیاز: 0 0
لینک نظر
damet garm doctor jan, sedaghatet cheghadar be del mishineh
سه‌شنبه 20 تیر 1391 11:32
نیکو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود بر شما

مدتی می شود که وب شما رو لینک کرده ام با این فکر که فرصتی پیش بیاد و بیام مطالبتونو بخونم و الان خدا رو شکر پیش آمد

خدا رو شکر که هنوز هم دکترهای با وجدانی مثل شما پیدا می شوند که دلشان برای کمک به یک انسان هر چند مقصر به رحم می آید.
در ضمن می خواستم سئوال کنم در دیالوگی که نوشته بودید می گوییم ... می گویید
آیا مقصود این دو کلمهء می گویم و می گوید ... بود یا دقیقا منطورتان همانیست که نوشته اید؟؟؟!!!
در ضمن منم با یک اطلاع رسانی خیلی مهم به روز شدم اگر تمایل دارید خوشحال میشوم نظرتون رو داشته باشم.
سه‌شنبه 20 تیر 1391 11:44
امتیاز: 0 0
لینک نظر
گفتن حقیقت هم گاهی اوقات یه جفت [بیپ] می خواهد.
سه‌شنبه 20 تیر 1391 13:18
لالیکو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دم شما بسیار گرم که حق و انصاف رو رعایت می کنی.
با اون بوق کامیون کاملا موافقم. شعور ندارن دیگه
اینم واسه کره شمالی
سه‌شنبه 20 تیر 1391 14:38
صبور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بر تنها مرد زندان
امید که رفع مشکلات بشود
سه‌شنبه 20 تیر 1391 15:33
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
چند روزی هست که با وبلاگتون آشنا شدم
یکی دوبار نظر گذاشتم اما گویا به دلیل مشکل اینترنتی یا در ارسال نا موفق بوده یا درج نشده
مطالبتون فوق العادست
دردها و مشکلات جامعه رو خیلی خوب بیان میکنید
امبدوارم مشکلات روزمره اتون به زودی حل بشن....مطالبتون رو میخونم....
براتون یک دنیا موفقیت و سلامتی آرزو میکنم.....
به وبلاگم تشریف بیارید خوشحال میشم
روزگارتون شاد و بی اندوه
سه‌شنبه 20 تیر 1391 17:59
ابوعدنان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای کاش همه ی ما در این حد مرد بودیم وبس
سه‌شنبه 20 تیر 1391 21:23
طبیبک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این زندگی قشنگ بعضی وقتا بدجوری آدمو میریزه به هم
سه‌شنبه 20 تیر 1391 23:52
مرمر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخی چقد خوبه که هنوز آدمایی مثه شما هستن امیدوارم همیشه در نهایت سلامتی باشین.هم خودتون هم خانواده به خصوص پدر و مادرتون.
چهارشنبه 21 تیر 1391 09:25
مرجان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام تنها مرد زندان...خدا قوت
چهارشنبه 21 تیر 1391 11:59
هانیرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوست دارم نوشته هاتو
مرسی
چهارشنبه 21 تیر 1391 12:58
سبینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا بهشون ممنژیت می زنن؟
پاسخ:
جاهای شلوغ مثل سربازخانه ها زندانها را میزنن
چهارشنبه 21 تیر 1391 13:01
شیدخت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با رسیدن به جمله"مراقب و زندانی پرستار و پذیرش همه منتظرنند تا من حرف بزن"
نفسم تو سینه حبس شد و یه دنیا فکر هجوم آورد تو مغزم...
یعنی دکتر چی جواب می ده؟
مثل خیلی از ماها طرف همکارشو می گیریه یا طرف بهشتو...
.
انسان بودن خیلی سخته
انسن ماندن از اونهم سخت تر
و تبریک به شما به خاطر انتخاب بهشت
چهارشنبه 21 تیر 1391 14:58
شهرام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای دکتر
خیلی وب جال و پرمحتوایی داری ، اطلاعات حقوقی رو هم بالا میبره
خوشحال میشم اگه بهم سربزنی و اجازه لینک تون رو بدی
پاسخ:
خواهش میکنم
چشم
چهارشنبه 21 تیر 1391 15:17
نازی ی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرد زندانی می خندید. شاید به زندانی بودن خویش و شاید به آزادی من. به راستی زندان کدام سوی میله هاست؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 21 تیر 1391 15:36
حنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دکتر خدا اجرتو بده
چهارشنبه 21 تیر 1391 21:28
ناشناس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دکتر جونم
میدونی چرا خیلی وقته نیومدم چون دو هفته پیش دچار یک دلدرد شدید شدم دو روز رفتم اورژانس و برگشتم هردفعه گفتن ویروسه یک سرم و چند تا آمپول زدن هی گفتن برو خونه خوب میشی یک روز بعد از محل کار با درد فوق وحشتناک راهی اورژانس شدم داشتم میمردم باز دکتر اورژانس گفت چیزی نیست ویروسه الان آمپول میزنم خوب میشی. خلاصه من چون دو تا دادشم آپاندیس عمل کردن و سمت راستم به شدت درد میکرد گفتم دکتر یک وقت آپاندیست نباشه گفت حالا واسه خاطر خودت که خیالت راحت باشه یک آزمایش برو ولی مطمئنم نیست بعد از سه روز درد آزمایش آپاندیست نشون داد هی هی اگه من بهش نمیگفتم چی میشد دکتر جونم؟؟؟؟؟؟ ساعت ۳ شب بستری شدم و عمل کردم
پاسخ:
خدا را شکر سالمی
چهارشنبه 21 تیر 1391 23:56
زهرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حالا برای گوشش نمیشه کاری کرد ؟
پاسخ:
سلام چرا
پنج‌شنبه 22 تیر 1391 00:36
یاس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی وبلاگ زیبایی دارید نه به خاطر ماجراها بلکه به خاطر قلم زیباتون تازه باهاتون اشنا شدم
پنج‌شنبه 22 تیر 1391 14:26
الی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جالب بود
میشه گفت شما با نوشتن این مطالب یک جورهایی تابوی زندانی جماعت را شکستین
پنج‌شنبه 22 تیر 1391 18:29
سلام دکتر جون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خسته نباشی آقای دکتر.
خیلی جالب بود.
پنج‌شنبه 22 تیر 1391 19:04
نجمه رستمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
گاهی اونقدردروغ میشنویم که دیدن یک جرعه حقیقت برامون تعجب برانگیزه.
پنج‌شنبه 22 تیر 1391 19:44
امید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بنده خدا حق داشته دکتر...شجاعت و واقعیت داره کم کم از یاد همه می ره......
جمعه 23 تیر 1391 02:32
ماه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقد تلخ
چقد شیرین
کلن چقدر سخت...
جمعه 23 تیر 1391 13:05
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیییییییییییییییییییییییلی کارت درسته دکتر ندیده فهمیدم که واقعا مردی
جمعه 23 تیر 1391 22:15
من
امتیاز: 0 0
لینک نظر
می گم:دو تا تیر اول که مشقی هستند می خورد بهت هم چیزیت نمیشد

کاش اینو خذف میکردی
حالا تا دوتای اولو نشنون نمیایستن
شنبه 24 تیر 1391 11:01
نجمه رستمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مطلب من به اسم دکترجون گذاشتین!!!!!
شنبه 24 تیر 1391 23:50
نفیسه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با خودم می گم بذار وقتی مستقل شدم، جایی رو می سازم که به هر کسی که لبه ی تیغ فرو غلتیدن به قعر "شد دکتر شد"ها قرار گرفته کمک کنم تا تعادلش رو حفظ کنه و بتونه یه قدم بیاد به سمت آرامش... در این لحظه غبطه خوردن رو با بند بند وجودم حس کردم، اینکه (نمیگم برعکس خیلیا) اصلا برعکس خود خود من، یه تیپا نمی زنین به انسانهایی که گرفتارن، خوب می بینینشون و کاری رو که ممکنه در اون لحظه، انجام میدین براشون... اگر همچین روحیه ای داشتم حتما پزشکی می خوندم... "مرهم بودن" برام تو این پستتون معنای جدیدی پیدا کرد... سلامت باشین و پیروز.
یکشنبه 25 تیر 1391 11:21
پرنده آزاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
کارت درسته دکتر..یه دونه ای
پنج‌شنبه 29 تیر 1391 06:29
sherry
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شرافت شما در آن منجلاب ستودنی تر است. درود به خودت و شرفت. به احترام شما باید از جام پاشم.
مطمئنم دخترت در آینده به چنین پدر آزادمنشی افتخار خواهد کرد. زنده و سلامت باشی.
شنبه 7 مرداد 1391 18:41
محمد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دمتون گرم اساسی دکتر
من مشتری همیشگیتونم توفیق نشده زیاد کامنت بدم
بیشتر بنویسین
سه‌شنبه 10 مرداد 1391 22:21
پزشک طرحی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای دکتر من واقعا از دست این مردم نمیدونم چه کنم؟!
می بینی بهتون میگه : معاینه کن بگو هیچیش نیست!
من خیلی از این مورد ها داشتم . دعواشون میشه میاد یکیشون لت و پار ... هی اون یکی میگه :بگو ، بگو که خوبه ... چیزیش نیست...
پنج‌شنبه 15 فروردین 1392 13:32
ساغر 1دختر ورنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من به شما افتخار میکنم دکتر عزیز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد